خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

تو خونه ی ما اینطوریه که سعی کن مریض نشی! مریض هم شدی باید بمیری!دکتر بی دکتر!
"چیزی نیست !تو سن‌رشدی!"
جمله ایه که حداقل ۱۵ساله دارم از مامان و بابام میشنوم،درخت هم بودم تاالان رشدم باید متوقف شده بود!
تو ۱۳ سالگی دستم که شکست بابام‌میگفت چیزی نیست‌تو سن‌رشدی خودش خوب میشه.بعدِ یه روز که دیگه با دستم نمیتونستم کاری انجام‌بدم و فقط اشک میریختم راضی شدن‌بریم دکتر.تو لحظه ی آخر‌هم‌بابام‌برای اینکه مطمعن‌شه فیلمم نیست یهو دستمو گرفت و برد بالا و ول کرد
وقتی‌نتونستم کنترلش کنم و به ضرب اومد پایین و چند بار جلو عقب رفت دیگه مطمعن شد شکسته.
بدون شک حتی اگه نشکسته بودهم با حرکت بابام‌ کنده شد!
و بماند که بعد یک ماه نذاشت برم‌دکتر و خودش دستمو باز کرد!
یا تو والیبال که پای یکی از بچه ها اومد روی انگشتم
مدتها با درد راه میرفتم 
استخون بیرون زدشو هم که نشون‌مامانم میدادم میگفت:تو سن رشدی خوب میشی!
حالا زانوم کبود میشد 
یا آرنجم ورم میکرد
یا گردن‌درد،قلب درد،معده درد هم میشدم وضعیت همین بود!
ماه رمضون ۳سال پیش بعد افطار مثل سفره ماهی  باید حرکت میکردم از شدت معده درد
استثنا اینجارو میگفتن کمتر بخور 
کمتر میخوردم
میگفتن میوه نخور
میوه نمیخوردم میگفتن سبزی نخور
سبزی نمیخوردم میگفتن سالاد نخور
سالاد نمیخوردم میگفتن ترشی نخور
۲۸روز همین منوال بود
تاراضی شدن بریم دکتر و مشخص شد زخم معده داشتم
ینی اگه سرطان مرطانی داشتم تو اون ۲۸ روز دار فانی رو داع میگفتم
اون موقع ها که پاییزا پاییز بودن اول پاییز سرمامیخوردم تا خود بهار سرماخورده بودم
زلف ۶ماه اینور سال گره‌خورده بود با فین فین من
اینقد سرماخوردگیم کهنه میشد که دیگه خودش کم کم خجالت میکشید و بساطشو جمع میکرد و میرفت
قبل رفتنشم میزد رو شونم و میگفت "داداش مارفتیم ولی بدون خیلی گنایی بگرد دنبال مامان و بابای واقعیت!"
از همون بچگی به آویشن وبادرنج حساسیت داشتم
حالا اگه یه جایی اینا بودن و منم بودم کی میتونست جلوی عطسه های منو بگیره؟
میمردم رسما ولی تجویز مامان و بابام برام خواب بود و بخور آب :|
احتمالا هر وقت دستشونو گذاشتن روی رگ گردنم و نبضی رو احساس نکردن رضایت به دکتر‌رفتنم بدن
بابام که هنوز معتقده من الکی خودمو اتاق عمل‌بردم و خود به خود خوب میشده بینیم چون ورزشکارم
فرق مامان و بابای من تو ریشه یابی بیماری خلاصه میشه جای چای نبات دادن
مامانم هر بیماری منو چه گلو دردام و چه شکستن بینی و دردای بعدشو دلیل تنها بودنم میدونه و بغضایی که تو گلوم گیر کردن
بابامم معتقده من ابودردم و همش بخاطر اینه که لباس درست نمیپوشم و خودمو گرم نمیگیرم و همش در حال آشغال خوردنم!
میزنم به سلامتیه روزی که ریشه ی دشمنی دیرینه ی مامان و بابامو با دکتر بفهمم :|

۹۷/۰۷/۰۷
مریــــ ـــــم

کامنتدونی  (۲۳)

🤐😯
کپ کردم نمدونم چی بگم 😨
ولی تو مستقل شده بودی یه دوره ای نه؟
جوابِ مریم:)
من هنوز تو خیلی از کارام از مامان و بابام‌اجازه میگیرم
مثلا همین امروز به زور راضی شون کردم که برم جواب آزمایشمو بگیرم
نه منظورم اینه خونه ات جداست دیگه
وقتی میخوای آزمایش بدی باید اجازه بگیری که
چی تابلوئند پول دکترش و آزمایششو دادی جوابشو نگیری وع :/
جوابِ مریم:)
بله جداست
مامانم معتقده هرچی بیشتر دکتر بری دکتر لازم‌تر میشی
و میگه بی خبری و خوش خبری :دی
ولله،اون همه پول بی زبونو که از تو جوب پیدا نکرده بودم

۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۹:۴۷ بهارنارنج :)
تو همزاد خودمی بیا بغلم لعنتی دوتایی مفلوکیم😂😂
جوابِ مریم:)
:))))
دیدن و بودن تو تسلا خاطریه برام
۰۷ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۰ تسنیم ‌‌
حقیقتا پست مفیدی بود.
چون من فک می‌کردم چون‌که یه نیمچه گردن‌دردی دارم نمی‌تونم ورزش حرفه‌ای کنم، ولی الان که می‌بینم تو شکستگی دست و گردن‌درد و زانودرد و همه‌چی درد داشتی و تونستی :))
البته من فقط به ورزش فکر می‌کنم، یعنی ورزش ذهنی می‌کنم، کاراته خیلی خشنه، به من نمی‌خوره 😊

و یه سوال: چرا اینقدررررر نیم‌فاصله زدی؟ :|
جوابِ مریم:)
عیب نذار رو دختر مردم
کی گفته زانو درد دارم؟؟
من فقط گلو درد، سردرد،معده درد،قلب درد، بینی درد، دست درد و پا درد دارم
:دی
نمیدونم.خوشم میاد از نیم فاصله 
:)
۰۷ مهر ۹۷ ، ۲۰:۰۲ جناب منزوی
تا یه مقطعی برای من هم تجویز می شد، اما نه به این شدت.
جوابِ مریم:)
مال من هنوز ادامه داره
۰۷ مهر ۹۷ ، ۲۰:۱۲ بهارنارنج :)
اصن خیلی خوب چیزین و باکیفیت،راهنمایی یکیشو گرفتم چندین سال داشتم بعد طرحش پاهای یه دختره کفش پاشنه دار بود که جلوی یه درخت رو پنجه وایساده!وقتی چندسال گذشت به عقلو هوش اومدم فهمیدم درخت نبود شلوار یه مرد بود😂😂😂
جوابِ مریم:)
:)))))))
باورم نمیشه
به قیافت‌نمیخوره‌اخه
جدی جدا زندگی میکنی؟
یعنی از عهده ی مخارجت برمیای تنهایی؟
بابا ایول
برعکس مامان بابای من هرچی میشه میگن بریم دکتر من خودم اغلب مواقع مخالفت می کنم:)
جوابِ مریم:)
روزی که برام خونه گرفتن قرار بر این شد همه چی پا خودم باشه
ولی کم کم بابام کمکم کردن
و درحال حاضر فقط قبضا و شارژ ساختمون خودم میدم
دارم تمرین میکنم مدیریت کنم از حالا اجاره رو هم خودم بدم.
شاید چون مامان بزرگم و داییم بخاطر اشتباه پزشکی جونشونو از دست دادن مامانم اینقد حساس شده
:)
جوابِ مریم:)
:لبخند
هیچی نمیتونم بگم جز اینکه
مریم من بعنوان یه دوست بهت افتخار میکنم :)🤗
دوستت دارم💚💚
مواظب خودت باش عزیزم:*

سلام :)
جوابِ مریم:)
خوشحالم یکی هست که در این پهنه ی بیکران به من افتخار میکنه
:دی
سپاسگزارم
http://words-gray.blog.ir/1395/12/18/در-راستای-بلند-شدن-قد
جوابِ مریم:)
چطوری سرو!
اون بالا هوا چطوره!
مامانت‌بنده خدا پسر رشید دوس ‌ داره
:دی
اگه ماها نسل سوخته نیستیم پس چی هستیم!
عزیزم بجای ریشه یابی دشمنی بابا مامانت با دکتر جماعت، دنبال ریشه یابی بابا مامانت با خودت بگرد.
مثلا فکر کن یهمه زمانی بابات تو کار قاچاق موادمخدر بوده، خب؟! یه پلیسه هم هی میگرفتتش سر آخرین ماموریت بابات زن و بچه پلیسه رو گروگان میگیره، بعدش پلیس و زنش رو میکشه، تو که بچه اشون باشی رو میاره بزرگت میکنه...
جوابِ مریم:)
چرا مواد مخدر حالا!
شاید توکار قاچاق حیوانات بوده!
همون طوطی هایی که برام آورد هم قاچاقی بودن
دودلم کردی هلما!

۰۸ مهر ۹۷ ، ۰۸:۳۸ آقای سر به هوا :)
من برای چندمین بار تاکید میکنم باباتو دوست دارم:)
جوابِ مریم:)
یکی هم بود هی کامنت میذاشت باقرُ دوست داره
هیچی دیگه الان یه سالی هست گم شده!نیست!
مواظب خودت باش!
تا حالا فک می‌کردم فقط بابای خودم عجیبه که هر چیزیمون میشه میگه آب نمک غرغره کن خوب میشی :)))
جوابِ مریم:)
ولی واقعا من معجزه ها دیدم از این آب‌نمک!

@هلماااااااا هلماااااااا توووو رسماااااا دیووووووووونه ای بخدا :دی 😀😀😀😀😀😁😁
این بچه رو چرا گمراه میکنی دیوووونه ی دوست داشتنی ؟!:|:))))




+

رسماً تو از هلما دیوونه تری :|:))
یه مشت دیووووونه دور هم جمع شدیم :دی 😃😃😀😀😀
خدایا شفای عاجل 🙏😁😁


سلام :))
جوابِ مریم:)
ذهن جنایی داره
:|
خداهدایتش کنه!

سلام به روی ماهت:)
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۱:۵۴ بانوچـ ـه
بنظرم من فرزند واقعی پدر و مادرت باشم :))
چون به شدت از دکتر گریزونم
جوابِ مریم:)
به مامان و بابات بگو مشتاق دیدار
:|
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۴:۱۶ آقای سر به هوا :)
اگه طرف دختر بوده از باقر بپرس بهت میگه کجاست!
با شناختی که از باقر دارم مطمئنم طرفو دو در کرده:/
جوابِ مریم:)
باید بگم پسر بود
:|
بنظرت اونو چیکارکرده
مشکل خاصی داری که مجبوری تنها زندگی کنی؟
ببخشید که خصوصی نپرسیدم
جوابِ مریم:)
اره جزامی هستم
برای همین جدام کردن!
:/
خب چون تنهام
من کرمان تنهام
و مامان و بابام یه شهر دیگه
۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۵:۵۸ آقای سر به هوا :)
اون هم در همان راستا برای رقابت به فنا رفته×
جوابِ مریم:)
:دی
هف هف
وای! شکستگی دست حتی؟:|
جوابِ مریم:)
بله!
همینقد انتی داکتِر
عارفه رو ببر پیش خودت نگه دار پس :)
جوابِ مریم:)
عارفه جاهای شلوغ و بهم‌ریز و نامنظم نمیمونه
:\
متین؟ معین؟
کی بود
اون رو ببر :|
جوابِ مریم:)
مامانش سایه ی منو با تیر میزنه
خون منو حلال اعلام کرده
روزایی هم که باهم نهار میخوریم به هزار زحمت :|
.
چرا حالا اصرار داری یکیو ببرم
منو خورزوع خان زندگی خوبی داریم دوتایی
نگران شدم خب !
پس خیالم راحت باشه؟
جوابِ مریم:)
اره بابا
:|
تختِ تخت
راحتِ راحت
خورزوع خانو دوستاش هستن
😂😂😂به من میگن تو مریضی ها رو جذب میکنی.
جوابِ مریم:)
منم که ابو دردم
قاعدتا باید ام درد میبودم

در نظربازی ما بیخبران حیرانند!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">