خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

اینکه خالت رییست باشه هم خوبی هایی داره هم بدیهایی

از سری خوبیهاش اینه که میتونی با بلوز شلوار یا یه تیپ شلو ول چروک و نامنظم هم بری سرکار

چون بقیه وقتی خاله اتوکشیده خوشگل مشگلو ترو تمیزتو میبینن دیگه فکر بدی در مورد تو و خونوادت  نمیکنن میگن مدل خودش اینه !خونوادم خیلی برام مهمن که فکر بدی در موردشون نشه K

خوبیه دیگش اینه که میتونی از حجم اینترنت شرکت استفاده کنی و دچار عذ اب وجدان هم نشی و حتی میتونی بیای به وبت سر بزنی و مطلبم بذاری و تازه وب گردی هم بکنی و اخرشم باز دچار عذاب وجدان نشی

هرچند هر وقت ترافیک تموم میشه دچار یه ترس میشم و به خدا قول میدم دیگه استفاده شخصی نکنم فقط خالم نفهمه همه ی حجمشو من تموم کردم

خداهم باز معرفت به خرج میده و خالم نمیفهمه اما من دوباره مث یه بز شروع میکنم به استفاده شخصی و قولمو فراموش میکنم

یه( خونه ی خالته )خاصی تو نگاه همکارم هست !که منم در جوابش یه (شرکت خالمه )خاصی تو نگاهمه J

از خوبی دیگش اینه که میدونی خالت در مورد کارکرد تو از بقیه سوال نمیکنه(که بخواد بفهمه من خوب کار میکنم یانه)اما در مورد کارکرد بقیه از تو سوال میکنهJ

بخش خوشمزشم اینه که میتونی از خوراکی های خوشمزه ی مخصوص رییس بخوری و ککتم نگزه

یه خوبی دیگشم اینه که هروقت نیاز به مرخصی داری کافیه به مامانت بگی

وقتی مامانت خواهر بزرگترم باشه دیگه همه چی حله J

و اخرین خوبیشم اینه که یه احساس مالکیت خاصی میکنی جلو بقیه

و مهمترینشم اینه که همه هواتو دارن هرچند سمت و درجشون بالاتر از تو باشه J

دعا میکنم رییستون خالتون باشه ،دایی هم بنظرم چیز جذابی میشه


باشد تا رستگار شویم.

 

۲ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۲
مریــــ ـــــم

امروز نیمه رمضان هست و روز ولادت کریمه اهل بیت

منو زهره دیشب تصمیم گرفتیم که برای براورده شدن حاجتمون نیمه هر ماه یک نفرو سیر کنیم

یه ذره غذا بیشتر درست کنیم و بریزیم تو یه ظرف پلاستیکی و بعد اونو سر راه اداره یا بیمارستان بدیم به یک مستحق

باشد تا حاجت روا شویم

ایده مهرجانان از خانم مهسا رزاقی بود.


.

.

پ.ن:جوراب شلواریمو هیشکی نخرید مجبور شدم برگردم پیش همون فروشندهه و بهش حالی کنم که دفعه بعد به مشتریت اطمینان نده اندازشه!!

ازم پسش گرفت خوشبختانه ولی برگشت بهم گفت من اینو باید بندازم بیرون دیگه!!!

منم زیر لبم گفتم غلط کردی 

بعد من قالبش میکنی به یکی دیگه!

۸ نظر ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۶
مریــــ ـــــم

دستو دلم به وب نویسی نمیره

شاید روزی چند بار بیان بهم خوشامدگویی میگه و من بعد 2دقیقه بلاتکلیفی میبندم صفحه رو سریع

فکر میکنم گنج اوزلت گزیدم (به املاش توجه نشود)شایدم به اون چیزایی که وبلاگمو به خاطرش ساختم شک پیدا کردم

دودل شدم

مردد

شایدم افسرده شدمو خبر ندارم مث 96 درصد مردم ایران


وقتی مطالبی که سال 92 گذاشتم میبینم به خودم میگم چه دنیایی داشتم اون موقع ها با چه ارمان هایی

الان حتی ذره ای از اون ارمان هارو حتی یادم نیست

الان نمیتونم بنویسم

خیلی وقتا حتی کارم به اینجام کشیده خط هااا نوشتم ولی اخر سر همه رو باهم دلیت کردم

دارم با خودم فکر میکنم شاید دغدغه های زندگیم تغییر کردن

مثلا چیزی که از دیشب ذهنمو مشغول کرده جوراب شلواری که 25تمن خریدم و اندازم نبود و فروشنده هم گفت پس نمیگیره.حالا بماند که با ضمانت خودش برده بودم.وقتی  به 3تا از دوستام که احتمال میرفت اندازشون باشه گفتم با 23تمن میدمش بهتون (خیلی رفاقت به خرج دادم 2تمنشو کم کردم)همشون از قیمتش گفتن که گرونه :|

الان دارم فکر میکنم واقعا 23تمن گرونه؟

برای کسی که جوراب 25 تمنی میخره 23تمن زیاده؟؟

خب میگفتی نمیخوام .چرا میگی گرونه؟اگه جوراب شلواری 23تمن گرونه پس جوراب 25تمنت چی میگه این وسط؟؟

میدونم...میدونم دغدغه مسخره ای دارم ولی برای منی که کلهم 400تمن حقوق میگیرم 23تمن ارزششو داره که شب موقع خواب 2ساعت به زنده کردنش فکرکنم

فکرکنم تا در ادامه زندگیم چیزی رو نه ببازم نه از دست بدم نه به حرف فروشنده جماعت گوش کنم

کسی جوراب شلواری نمیخواد؟؟

۳ نظر ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۶
مریــــ ـــــم