خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب با موضوع «عارفه» ثبت شده است

عارفه ساعت ۴ اومد پیشم و از درخت خونشون برام خرمالو آورد!
از اون موقع ۲تا فلاسک چایی دم دادم
۸ تا لیوان چایی خورده
و
تصمیم داره بعد ازدواجش جمعه عصرا با شوهرش لش کنن و فلاسک فلاسک چایی بخورن و کیک خونگی!
یه تنه صنعت چایی رو نگه داشته!

۲۲ نظر ۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۳۴
مریــــ ـــــم


عارفه
دخترخالمه
۸ماه از من کوچیکتره
اما خودش معتقده من ۳سال ازش بزرگترم،ینی من ۲۳سالمه‌خودش۲۰سالش
از اون دخترای منظمه
پارسال مثل همین موقع ها کتاب خونه ی خاله زیبارو طوری با سلیقه مرتب کرده بودکه هنوز خاله زیبا از نظمش‌برام‌میگه
یه شب افطار پیشش بودم
دعوتم کرده بود به صرف کیک خامه ای
اما بعدش کیک اسفنجی خالی از هرگونه خامه گذاشت جلوم
بعدشم که از شدت ترکیدگی ولو شده بودیم رو تختش
برگشت بهم گفت گل بابونه خیلی دوست دارم،دیدی؟!
گفتم اره
گفت بنظرت دسته گله عروسیش قشنگ میشه؟!
گفتم عارفه عروس شدن قشنگه حالا دسته گلش هرچی باشه!
بعدم تر‌تر زدیم زیر خنده!
خاله‌زهره‌از‌ترتر‌کردن ما بدش‌میاد
وقتی بیرونیمو ترتر میکنیم بهمون چشم غره میره
میتونم به جرات بگم چشم غره های خاله زهره جز ۱۰تای اول جهان به شمار میره
عارفه زیاد باهام قهر‌میکنه
سرهر موضوعی
جوابشو بدم قهر‌میکنه
جوابشو ندم قهر میکنه
نظرمو بگم قهر‌میکنه
نظرمو نگم‌قهر‌میکنه
کلا قهر میکنه
حتی ممکنه بعد خوندن این پست هم باهام قهر‌کنه
فقطم‌بامن اینطوریه
منم هر سری میام براش بفرستم‌(عارفه بیا توقعاتمونو ازهم کم کنیم!من یک دوستی مادام العمر میخوام)که بنظرم خیلی جمله ی خفنیه‌اما‌جاش چندتا فحش تو ذهنم‌بهش میدم و سعی میکنم ماس مالیش کنم
کیکای فوق العاده ای درست میکنه
کتلتاش مزه ی‌بهشت‌میده
اتاقش همیشه‌تمیزه
به‌شکل تهوع آوری‌مهربونه
زیاد بهم گیر میده
ازم میخواد انرژی مثبت بفرستم تو کائنات
ازم میخواد از کلمه ی گوه استفاده نکنم زیاد
ازم میخواد بدبین‌نباشم
به قول نادری سِن سِتیوه
به قول مامانم مهربونه
به قول فاطممون خانومه
به قول بابام باادبه
به قول باقر جذابه
ما باهم کاشف بدمزه‌ترین اسموتی دنیاییم که مزه استفراغ میدادو به‌زور ریختیم تو حلقمون
ما باهم ۶ماه لحظه شماری کردیم بریم‌یه مرغ بخوریم که تهشم اسهال استفراق گرفتیم
با ماهم بیشتر خیابونای کرمونو وجب کردیم
ماباهم کلی رمز و راز داریم
کیک های مربایی و وانیلیت
اتاقت
و
شبهای خونه ی خاله زهره
برای همیشه تو عمیق ترین نقطه ی قلب من میمونه عارفه
تولدت مبارک


۳۵ نظر ۰۵ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۰۵
مریــــ ـــــم

مریم! میگما رفتم یه مغازه سیسمونی پیداکردم اگرحامله نشیم باختیم!!

۳۱ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۳۲
مریــــ ـــــم

چهارشنبه (شمبه) اون هفته از 7صبح تا 7شب یه کله پا(یه کله؟) از اعضا و جوارح بدنم کار کشیده بودم

۱۴ نظر ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۴۸
مریــــ ـــــم

طرف تارم نمیرم  (اینکه اصلا تار ندارم بی تاثیر نیست)

نقاشی نمیکشم چون حالم باید خوب باشه تا برم سمت وسایل نقاشیم

نمیرم تو بالکن کنار گلا بشینم چون اولا گلامون تو بالکن نیستن دوما جایی نداره بشینم و سوما اینقد ماشین رد میشه که بدترمیشم

۳۰ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۶
مریــــ ـــــم


انیمیشن در جستجوی دوری دیدین؟

دوری ماهی بود که از هر ماهی ماهی تر بود فراموش میکرد و خیلی سخت به یاد میورد

تااینکه مامان باباشو فراموش میکنه و خونوادشو گم میکنه

 کل داستان میشه حکایت ماهی که در به در دنبال ننه باباشه و بلعکس

۱۸ نظر ۲۳ مهر ۹۶ ، ۱۰:۲۴
مریــــ ـــــم