خورشید شب

۸ مطلب با موضوع «عارفه» ثبت شده است

مریم! میگما رفتم یه مغازه سیسمونی پیداکردم اگرحامله نشیم باختیم!!

چهارشنبه (شمبه) اون هفته از 7صبح تا 7شب یه کله پا(یه کله؟) از اعضا و جوارح بدنم کار کشیده بودم

طرف تارم نمیرم  (اینکه اصلا تار ندارم بی تاثیر نیست)

نقاشی نمیکشم چون حالم باید خوب باشه تا برم سمت وسایل نقاشیم

نمیرم تو بالکن کنار گلا بشینم چون اولا گلامون تو بالکن نیستن دوما جایی نداره بشینم و سوما اینقد ماشین رد میشه که بدترمیشم


انیمیشن در جستجوی دوری دیدین؟

دوری ماهی بود که از هر ماهی ماهی تر بود فراموش میکرد و خیلی سخت به یاد میورد

تااینکه مامان باباشو فراموش میکنه و خونوادشو گم میکنه

 کل داستان میشه حکایت ماهی که در به در دنبال ننه باباشه و بلعکس

شنیدین میگن یکی از وحشتناک ترین صحنه های دنیا اینه که ببینی ۴تا میس کال از مامانت داری

واسه من میس کال داشتن از عارفست

دخترخاله ای که معتقده در هر شرایطی و با هر موقعیتی باید جوابشو بدی

حالا تو دشویی باشی یا تواتاق رییست  یا در عمیق ترین نقطه ی خوابت و  یا حتی سرکلاس 

دیشب معین اینو واسم فرستاده میگه تصور من از پیریه تو اینطوریه


دریافت


:||

میگم کجای الان من شبیهه اینه؟

(جواب نداد)

امروز صبح همش داشتم به این فکر میکردم پیریم چه شکلیم

و سه تا نما امد تو ذهنم :

1:دریافت

2: درحالی که لم دادم روی یه صندلی تابی چای میخورم  و فیلم میبینم

3:کوله پشتی به دوش در حال بالارفتن از یه تپه سرسبز ،یه عصاهای کوهنوردی هم دستمه و یه سویشرت صورتی هم تنم

نمیدونم چرا همش خودمو تنها تصور کردم نه با نوه ای بچه ای نتیجه ای ،یارو دلداری ...


.

دیشب عارفه زنگ زده بهم با صدایی که پراز شور و خوشحالی بود میگه بلاخره برات کادو تولد گفتم!

از اونجایی که میدونستم کلا دستش برای کادو دادن به خریدن غیر کتاب نمیره میگم چه کتابی گرفتی؟

میگه 

شوهر عزیز من(هلاک عنوانشم)

و

عطر سنبل عطر کاج

قراره امروز عصر این انتظار 8ماهه به پایان برسه

:)

خودش بیشتر از من خوشحال بود!

هنوز قطع نکرده بود یاداور شد شهریور تولدشه!