که دنیا به مویی بنده

برادر شوهر خواهرم فوت شد. پنج شنبه. خیلی زیبا و رشید بود. خیلی کم می‌دیدمش. در واقع فقط یک بار دیده بودمش و مبهوتِ زیباییش هم شده بودم. می‌ره به چند تا درخت که خودش کاشته بود آب بده و دیگه هیچوقت برنگشت. غم انگیز مرد و غم انگیز زندگی کرد. کم مرگ ناگهانی ندیدم. از دایی بزرگم که تو ماموریت، وسطِ جاده، سرش رو گذاشت روی شونه‌ی خاله‌ام و تمام شد. از دایی وسطیم که عصر ۱۳ بدر وقتی آدما امیدوار برمی‌گردن خونه تا دوش بگیرن و خودشون رو آماده کنن برای یه سالِ جدیدِ دیگه، به زندگیش پایان داد. از دایی آخرم، از داییِ عزیزِ کوچیکم که فیلم هندیش رو پاز کرد و راه افتاد که شام رو بیاد خونه‌ی ما اما نه تنها که به خونه‌ی ما نرسید بلکه به خونه‌ی خودش هم برنگشت و فیلم‌ هندیش برای همیشه ناتموم موند. از نامزد همکارم که دستش رو می‌ذاره روی لبه‌ی پنجره و خیز برمی‌داره برای نشستن که خیره به نامزدش نگاه کنه و احتمالا رویا ببافه ولی خب میوفته و تمام. داستان‌ها و سرگذشت‌های غم انگیزِ زیادی تو زندگیم دیدم و شنیدم. عموی خواهرزاده‌هام‌ هم یک دفعه نبود دیگه. یک دفعه شد که نبود دیگه. یک دفعه کنترل تلویزیون و جای خواب و یک کمد لباس به یادش آورد. راستش من خیلی شوکه شده بودم. می‌لرزیدم. غصه می‌خوردم و زیاد به یادش می‌آوردم تا اینکه یکهو تصمیم گرفتم چتری بزنم. موهام رو می‌گم. فردا زنگ می‌زنم به آرایشگاه نزدیکِ محل کارم و ازش وقت می‌گیرم. می‌رم و موهام رو چتری می‌زنم. بنظرم تصمیم درستی میاد. اگه قراره یک روزی منم همینطوری یکهویی و بدون خبر قبلی برم چرا الان که هستم کیف نکنم؟ درسته محجبه ام. البته به سختی جزء دسته‌ی محجبه‌ها به حساب میام، ولی بلاخره هنوز هستم. یه فکری برای اونم می‌کنم. یا خدا با من کنار میاد یا من با خدا کنار میام. حتی دارم سعی می‌کنم وقتی ماشین رو می‌دم ممدباقر خون به جیگرش نکنم و بذارم ۲ ساعت مثل آدم و با خیال راحت ماشینم رو به فنا ببره با دوستاش. اگه قراره منم اینطوری و یکهو نباشم ماشین به چه دردم می‌خوره؟ اونم ‌پراید تازه. من با تک تک سلول‌هام پی بردم که زندگی بی ارزشه بچه‌ها. یک جایی خوندم "زندگی" کاملا بی ارزشه، ولی "زندگی کردن" باارزشه. زندگی کنید بچه‌ها. با چتری یا بدون چتری. من با چتری رو انتخاب کردم.

فاطیما :) :
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۲:۴۴

و من کاملااا موافقم از ته ته دلم


موافقا دستا بالا.
فاطمه ‌‌‌‌:
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۲:۵۴

وای چه موارد عجیب و تکان‌دهنده‌ای... خدا همه‌ی رفتگانتونو رحمت کنه :(


حضرت عزرائیل رابطه‌ی خوبی با خاندان‌ ما داره. هر چند سال یک بار حتما بهمون سر می‌زنه.
بهار ...:
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۳:۳۲

متاسفم که انقدر دردناک برات پیش اومده😔 روحشون شاد ...
ولی دقیقا دنیا همینه...باید یاد بگیریم در لحظه ازش لذت ببریم


متاسف نباش. بلاخره دفتر دوران‌‌ مارو هم بایگانی می‌کنه.

امیلی :):
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۳:۳۶

خدا رحمتشون کنه.
مرگ ناگهانی واقعا غم انگیزه ولی نتیجه گیریتو واقعا دوست داشتم.
+اینکه تصمیم بگیری در اخر بین خودت و خدا چجوری کنار بیاین که خب به خودت مربوطه منتها مسئله ی چتری زدن منافاتی با محجبه بودن نداره. چون بهرحال یه ساعاتی از روز هم ادم تو خونه اس و هردفعه خودشو میبینه باید کیف کنه


امیدوارم.
خیلی وقت بود دلم می‌خواست‌ چتری بزنم ولی شجاعتش رو نداشتم. تیر خلاص بود. می‌رم سراغش.
سین دال:
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۳:۴۲

که دنیا به مویی بنده...


لطفا عنوان رو بر می‌داری ذکر منبع یادت نره.
دچارِ فیش‌نگار:
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۳:۴۵

غمانگیز بود... هور هور هور :|


مثلا گریه کردی؟
خیلی خنده دار بود که.

سین دال:
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۳:۴۵

نه شما به صورت جمله خبری گفتین من با بغض و پر از سوز گفتم، با هم فرق دارن :)))


خب‌ پس
:)))))
پَـــــر واز:
۲۷ بهمن ۹۹، ۲۳:۴۸

خدا بیامرزتشون:(
من با خوندن این نمونه های مرگ ناگهانی که گفتی حقیقتش پشتم لرزید:(
همشون خیلیییی مبهوت کننده و اندوهناک بودن..‌.
و فکر میکنم از دست دادن یهویی یه نفر خیلی سخت تر و دیوونه کننده تر از این هست که مثلا خدایی نکرده از بیماری کسی رو از دست داد...
برای چتری زدن حسابی حمایتت میکنم نباید بذاریم این چیزای ساده به دلمون بمونه:(
ما همیشه منتظر رسیدن لحظه های خوبیم تا یه کاری رو انجام بدیم....-_-
و اینکه عنوان یه جور دیگه ای قشنگ بود^_^


آره. قشنگ شوک بهمون وارد می شد هر سری.
متشکرم از حمایتت.
پیش به سوی چتری :)
بهارنارنج :):
۲۸ بهمن ۹۹، ۰۰:۱۵

هیییی
چقدر غمگین


برو چتری بزن
نسرین ⠀ :
۲۸ بهمن ۹۹، ۰۰:۲۵

یا مثل مهناز که گفته بود پرده‌های خونه روعوض کنن و جای مبل‌ها رو تغییر بدن که وقتی سال نو برگشت خونه، دلچسب باشه محیط براش. اما هرگز عید ۹۱ رو ندید.
چقدر متاسف می‌شم برای زندگی‌های ناتمام


نسرین هیچ تضمینی وجود نداره ما عید ۱۴۰۰ رو ببینیم.
بیا بریم چتری بزنیم.
هوپ ...:
۲۸ بهمن ۹۹، ۰۰:۴۷

منم با همین استدلال منتظر بهونه ام که برم موهامو آبی کنم.


برو. دعای خیر من پشت سرته، کنار موهات.
مسافر:
۲۸ بهمن ۹۹، ۰۱:۰۰

خدا رحمت کنه همه رفتگان شما و
همه کسایی این مدت مردن و چه از قبل .
.
.
.
این چتر برای دو نفره بارون امد یک عاشقانه میشه زیر چترش رفت تو و اون کچل بی چتر .
حالا چترش چه رنگی مشکی شرابی زرد شلع ابی سبز حنایی .. مشکی با کلاس تره
چتری جوون تر نشون میده تازه چتری برای دماغ سر بالا هم خوبه بارون توش نمیره
( الان همه دخترا اینجا تحریک کردی چتری بززن یک عکس دسته جمعی بگیرین زیرش بنویسین چترا برای که باز می شود )
طوری زندگی کنیم بعدا حسرت برامون نمونه


همه رو، همه رو
هه هه هه :/
آره بابا. تو هم‌ موهاتو چتری بزن.
عین صاد:
۲۸ بهمن ۹۹، ۰۵:۲۱

خدا رفتگانتون رو بیامرزه.


امیدوارم
از شماروهم
فرشته ...:
۲۸ بهمن ۹۹، ۰۸:۵۴

من هر سری میرم فاتحه، اون لحظه‌ای که دارم از قبرستون برمی‌گردم به زندگی فکر میکنم، به اینکه چقدر کوتاهه و چقدر زمان برای زندگی کردن کمه، اما خب هنوز سردرگمم و نمیدونم برای زندگی کردن باید چکار کنم :|


باید موهاتو چتری بزنی :)
حامد سپهر:
۲۸ بهمن ۹۹، ۱۰:۵۴

خدا همه رفتگان رو بیامرزه

پس منم برم کچل کنم وااااااالا
زلف پریشون به چه درد میخوره ، لااقل یه آفتابی به کله‌مون میخوره قبل رفتن:)))


اتفاقا منم از کچلا بیشتر خوشم میاد.
برو کچل کن که کراش پذیر شی برام.
نسرین ⠀ :
۲۸ بهمن ۹۹، ۱۲:۲۸

پارسال که موهامو کوتاه کرده بودم همه می‌گفتن تل‌های کوتاه چقدر میاد بهت. موافقم بریم چتری بزنیم:)


بریم
 کیف می‌کنیم نسرین :)
حیات ..:
۲۸ بهمن ۹۹، ۱۴:۰۳

این روزا خیلی خبر بد و مرگ زیاد شده:((
من با شنیدنشون از ته قلبم غصه میخورم
واقعا بی ارزشه، نباید بی خودی حرص بخوریم..


غصه نخور. چتری بزن.
امّــــ شـــهــــر‌آشـــــوبـــــــ:
۲۸ بهمن ۹۹، ۱۵:۱۶

همه و اون نامزده :/

من بی چتری رو انتخاب میکنم
چون با چتری عذاب میکشم :((


اون رو که من وقتی شنیدم انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن روم.
ولی باحاله. یک بار ارزشش رو داره.
حیات ..:
۲۸ بهمن ۹۹، ۱۷:۴۴

چتری به هر کسی نمیاد
خنده دار میشم


چتری به همه میاد بیبی.
بانوچـه ⠀:
۲۹ بهمن ۹۹، ۱۱:۰۹

روحشون شاد.
امیدوارم زندگی با چتری کلی بهت خوش بگذره.


ممنونم
خودمم خیلی امیدوارم. 
یاسمن گلی:):
۳۰ بهمن ۹۹، ۰۸:۳۱

چقدر تکان دهنده حرف زدی
خدا به خانواده اشون صبر بده
مرگ خیلی دردناکه من که بهش فکر میکنم خیلی بهم میریزم


فکر نکن بهش. میاد خودش.
احسان ‍‍:
۲ اسفند ۹۹، ۱۱:۲۸

چند هفته پیش تو عروسی پسر عموم، وسط مجلس، پدر عروس فوت شد!

میخوام بگم جایی که انتظارش رو نداری میاد سراغ آدم.


یا پیغمبر آخرزمون!
. یاسون .:
۱۲ اسفند ۹۹، ۱۲:۱۰

امیدوارم جای بهتری باشه الان.
تماشای مرگ دیگران -مخصوصا که اینقدر ناگهانی و در سنینِ پیش از میانسالی باشه- اولین خاصیتش همین درک لزوم زندگی کردنه.
حالا این "مو" که جزو اولین چیزای قابل دستکاری کردنه. و مطلقا نباید بابتش وقت تلف کرد و معطل شد.

خوش بگذره با چتری ها.


داره می‌گذره یاسون.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">