خورشید شب

باید تیک میبود!

شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۵۰ ق.ظ

از وقتی جواد کلیپ حک شدن یا حسین روی شله زرد نذری یکی از استان های ایرانو نشون مامانم داده

هر سال منتظره یا حسین حک شده ببینه بعد از برداشتن سر دیگ

وقت برداشتن سر دیگ مامانم همه رو باهم فرامیخونه که ای ایهاالناس بیایین ببینین روش چی نوشته

ما هم که بدمون نمیاد یا حسین حک شده ببینیم دورتادور دیگ وایمیستیم

به محض برداشتن ،همه ی چشم ها به وسط دیگ خیره میشه

و بعد از دیدن یه سری خطوط درهم برهم همه با حالت پوکرفیس پراکنده میشیم

باباهم طبق رسم هرسالش سعی در ارائه یه تفسیر مامان پسند میکنه

امسال با دیدن ضربدر وسط دیگ باقر میگه:"مامان ،این ضربدر نشون میده نذرمون قبول نیست ،باید تیک میبود !"

میگم :خدایا انگشت شصت هم نشون بدی قبوله!

:دی

به امید دیدن یا حسین سال اینده میرم میخزم زیر پتوم

خواهرزادم میاد میخزه زیر پتوم

میگه خاله برام قصه بگو

:|
میگم خاله 4نیم صبح وقت خوبی برای قصه گفتن نیست

مامانم از اون ور صدا میزنه :نخوابی هااااا،باید تزیینشون کنی

خواهرزادم میگه خاله قصه بگو

بعد خاله شدن ،قصه گفتن یکی از وظایف انسانیم شده

میگم

یه دخترکوچولو بود که اسمش سفید برفی بود(داستان سفید برفی و شنل قرمزی باهم ترکیب میکنم)

همینجور که دارم میگم سفید برفی تو جنگل گم شده بود 

یهو میگه:خاله مامان سفید برفی بعبعی بود؟

:|
میگم نه خاله 

میگه سنجاق بود؟(احتمالا منظورش سنجاب بود)میگم مگه سوزنه که مامانش سنجاق باشه

میگه پس چی بود؟

میگم ادم بود خب

باقر میگه اینقد بد تعریف میکنی بچه تو جنسیت مامانِ طرفم شک کرد

:|

پیش خودم گفتم بذار توانایی خودمو به عرصه ظهور بذارم

و از قوه تخیلم استفاده کنم

یه اقای سوار بر اسب وارد داستان میکنم و زمینه ازدواج دوتا جوون فراهم میکنم

(ته خلاقیت!)

ادامه میدم

 داماد دست سفید برفی میگیره و...

میگه کُشتش؟

میگم کیو کیو کُشت؟

میگه داماد سفید برفی رو

:|
میگه نه عزیزم ،دامادا عروسارو نمیکشن ،حداقل همون شب عروسیشون

میگه خب ادامش؟

نمیدونم چی شد که داستان رفت ،سمت ژانر جنایی و خیانت

تنها چیزی یادمه چشای از حدقه بیرون زده خواهر زادمه

رسما بچه گرخیده بود

فکرنکنم دیگه برای قصه شنیدن از زبون من طرفم بیاد

:دی


  • موافقین ۱۰ مخالفین ۰
  • شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۵۰ ق.ظ
  • مریــــ ـــــم

نظرات  (۲۹)

فقط حرف باقر😄😄
نمیدونم چجوری از استعداد قصه گفتنتون بگم :)
پاسخ:

سرامد این رشته حساب میشم به نوعی
بچه های خود را به من بسپارید!
:دی
  • جنابــــــــ دچار
  • هر سه تاش قشنگ بود مخصوصا تیکه های باقر :))
    مخصوصا تفسیر مامان پسند :)))))))))
    پاسخ:
    این تفسیره خیلی حرفا پشبندش داره
    :))
    من یه بار برای سارا قصه میگفتم وسطش بلند شد گفت خب دستت درد نکنه عمه بقیه اش ان شاا... برای یه شب دیگه:)))
    لااقل تو همین کودکی تصورش رو از ازدواج و مردها خراب نکن:))
    بذار یه کم سنش بالاتر بره بعد:))
    پاسخ:
    :)))
    اینا فراتراز گوزیلان
    بچه باید ازهمین الان اماده باشه
    :دی
  • ام شهرآشوب
  • کلا زدی تخیلات بچه رو داغون کردی!!! :)))

    نذرتون قبول ان شالله :)
    پاسخ:
    :))
    به معنای واقعی کلمه گرخیده بود

    خخخخ عالی بود
    عجب بچه باحالی!
    خدا حفظش کنه
    پاسخ:
    :))
    ممنون
  • آقای سر به هوا(o_0)
  • همیشه پستهات دوس دارم:)
    پاسخ:
    حس خوبی کامنتت  داد
    :)
  • آقای سر به هوا(o_0)
  • :)
    پاسخ:
    :)
    :))))
    نذری خیلی خوب بود :))
    پاسخ:
    :))

    احیانا شبکه جم نگاه نمیکنی؟؟
    چقد زندگیامون شبیه همه، با این تفاوت که باقر ما یه تکونی به خودش نمیده بیاد سر دیگ و از همون جایی که نشسته خوشمزگی و اعلام حضور میکنه. برادرزاده ها هرکاریشون بکنم باز دست از سر کچل من برنمیدارن و باید قصه بگم، هربلایی هم سرشون بیارم باز میگن ما عاشق پری ایم. :|
    پاسخ:
    شبکه جم؟؟
    چی هست؟خوردنیه؟؟
    :)
    خداهمه باقرارو حفظ کنه
    :دی
    بنظرم بیا چندتا دوره قصه گویی پیش من ببین ،دیگه طرفت نمیان
    :)) خوردنی نیست یه کلاف سردرگمه :)
    الهی آمین.
    من برا یادگیری خیلی چیزا باید بیام پیشت :)
    پاسخ:
    درس پس میدم
    :دی
    خونه ی ما هم هر سال نذری شله زرد میپزن و همین پروسه هر سال اتفاق میوفته و هر کس به تعبیر خودش خطوط روی شله زرد رو معنی ممیکنه
    بیشتر یه جور تلقینه
    پاسخ:
    جدی؟؟؟
    چقد جالب
    فکرمیکردم فقط مااینطوریم
    اینجوری که شما قصه تعریف کردی طفلی بچه بدتر بیخواب شده:)))
    پاسخ:
    قشنگ تا 10 صبح نخوابید
    :دی
  • نیــ روانا
  • مطمئنی خاله شی؟؟؟
    چرا شکل عمه برخورد میکنی با بچه خو :دی
    پاسخ:
    :)))
    میگن که خالشم
  • ــ حسان ــ
  • وااااای چقدر خوب بود
    +از اوب پست هیچی نفهمیدم :/
    پاسخ:
    ازکدوم؟
    :)))))))
    باورکن توبچگی یکی مث تو برام قصه گفته که اینقدر  از ازدواج گریزانم:/
    پاسخ:
    :))
    بچه رو با واقعیات جامعه اشنا میکنم

    خواهرزاده هامو بفرستم واسه شون قصه بگی پس...
    زبونم مو درآورده :/

    پاسخ:
    هم دردیم
    :)
    این تحلیل ضربدر و انگشت شست خیلییییییییییی باحال بود:)
    اصن باید واسه گودزیلاهای الان اینجوری قصه بگی وگرنه پوستت کندست:/
    پاسخ:
    خطوط خود را به ما بسپارید
    :)
    اینا دیگه 90هم هستن
    سلام 
    اصلا این تیک عالییی بود 👌😄😄
    خودم که هیچ خوندم و خندیدم ، داداشمم بهش خندید :)))))


    خب خدا رو شکر خواهرزاده های من بزرگ شدند وگرنه منم دردسر داستان گویی داشتم :))))
    هر چند وقتی بچه بودند فقط برای یکیشون داستان میگفتم‌ :))) 

    این تزیین شله زردتون منو برد به ۱۵_۱۶سال پیش :)
    یادش بخیر انصافا :)
    شاید نوشتمش :)))
    اگر احیانا روزی نوشتمش لینک این پست میشه اضافه کنم یا که خیر ؟:)))
    ممنونم‌:)
    پاسخ:
    :))
    مشتاق خوندن خاطرتم
    شما مختارید عزیزجان
    ما میگیم ولی کی که بنویسه؟ :)))
    ممنونم ^__^
    اصلا اگر اونجا نگفتم همینجا عصری میام خلاصه و مفید میگم :))
    اوکی:))
    پاسخ:
    :))
    واران بگه واران بنویسه
    اوکیییییی
    :)
    نمیدونستم تزئین کردنم بلدی!
    این خاله ی ماهم دل خجسته ای داره ها!
    توخاله ای هستی که بایدعمه میشدی...اشتباه شده..
    پاسخ:
    از حالا بدون
    :/

    اسبی نباش😂😂😂😂
    پاسخ:
    از اسبی بودن گذشتم
    :دی
    عصن عاصق این باقرم دیه :)))
    پاسخ:
    باقرم عاصقه توعه
    :/
  • حصار آسمان
  • این دهه هضتادیا و نودیا اصلا هیولایی ان
    مطمئنم اون اصلا هدفش قصه شندین نبوده
    منم یه پسر دایی دارم هر وقت میاد پیش من، نظر منو در مورد دخترای فامیل میخواد!!!
    از شرشون باید به خدا پناه برد :))
    پاسخ:
    ینی هدفش چی بوده :دی
    واه!
    حالا نظرتون چیه؟
    :))
  • دل‌آرام محمودی
  • خدا نکشدت! :))
    پاسخ:
    :))
    نبودی!

    حالا قصه خوبه من با وجود صد سال تفاوت سنی باید با برادر زادم تو خونه بدو بدو کنم دنباش بذارم :|
    پاسخ:
    :)))
    اتفاقا ازاین قسمت خوشم میاد
    راستی همه من هم هر سال اربعین آش رشته داره همه جمع میشن سر دیگ ببینن چی می افته .
    ولی جدای از اینکه چی می افته نذری های اینطوری مخصوصا اگر آش یا آبگوشت باشه خیلی خوبه! اصلا اوج آرامشه!
    من دوست دارم این مراسمات رو .این مراسمات ما دیگه وارد فرهنگ ما شدن!
    پاسخ:
    :)
    جدی؟شمام نگامیکنین چی افتاده؟

  • میلاد دیلمی زاده
  • سلام

    وب زیبایی داری

    هرکسی این پیامو میخونه به وبلاگ ما هم بیاد باهمدیگر تبادل کنیم

    http://mdz-music.blog.ir/

    ممنون میشم از همکاری
    والا خود من که اعتقاد به اینجور چیزها ندارم
    ولی عمه ام اینا با مادربزرگم اعتقاد دارن نگاه می کنن
    پاسخ:
    امیدوارم ببینن
    :)
    :)))
    تیک رو یا نشونه رو؟
    مرسی از ابراز امیدواری
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی