خورشید شب

۵ مطلب با موضوع «مامان و بابا» ثبت شده است

مامانم سرماخورده

بعد، ظهر ۲بار تو صورت من عطسه کرد

میگم مامان جلو دهنتو بگیر،خیسم کردی

میگه حساسیتِ

عصر گلو درد شدم

به مامانم میگم ویروستو اخرش کردی تو حلق من ها

میگه من که حساسیت داشتم

:|

نشسته کنارم هی میکشه بالا

یه دستمال میدم بهش و میگم مامان جان اگه بالا جا بود نمیومد پایین


**

مامان_دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد.



بابا_بوق..بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...ببوق...بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...بوق...بوق..او او ایت


*****

همیشه فکر میکنم دوران میانسالی و کهنسالی جذابی داشته باشم
اگه جوونی محدودی داشتم تاالان دوره های بعدی زندگیم جذاب ترن و اکثر ارزوهام تو همون دوران محقق میشن
عاشق سفر کردنم به هرجا
لزوما نه یه جای دور
مثلا همین کوه های صاحب زمان کرمان یا گلچین و کیک برفی گلباف
همش فکر میکنم تمام میانسالی و پیریم به بالا رفتن از کوها و تپه ها و پیمودن جاده و ها و کشورها میگذره
اصلا برای همین دارم زندگی میکنم که اون دورانو ببینم
قطعا اگه میتونستم اون دورانو از همین امروز شروع میکردم
اما خب یه سری خط قرمزا برام تعریف شده که فعلا باید صبر کنم تا یه روزی شکسته شن
پدر مادر من زیاد دوران میانسالی به کهنسالی جذابی رو سپری نمیکنن
مشکلات زیاده 
و هیچ وقتی برای خودشون ندارن
زندگیشون شده رفع مشکل اون پسرشون و غصه خوردن برای اون یکی پسرشون
من عاشقشونم
اما هیچوقت نتونستم بهشون بگم
درسته همه چی تو زندگیم نداشتم و حسرت خیلی چیزا موند باهام اما همین الان حاضر از هرجی که برای من اماده میکنن یا خرج میکنن بگذرم و بهشون بگم برای خودتون خرج کنین،منو بی خیال شین
برین زندگی کنین بقیه عمرتونو
یه جورایی من بیشتر از شماها وقت دارم
اما خب هربار که گفتم مامان و بابام فقط یه لبخند تلخ زدن
شاید یه روز بیشتر توضیح دادم


مامان شمام برای نصیحتتون از ترفند یه"اقای دکتر امروز صبح تو تلویزیون میگفت "استفاده میکنه

یا فقط مامان من اینطوریه؟؟؟


حلیم شکری یا نمکی!!

دیشب دوستم واسم فرستاده

حتی جومونگ و مردم چوسان قدیم هم حلیمو با شکر میخوردن ،تو چرا هموطن؟


بابای من حلیمو با نمک میخوره

ما کلا حلیم کم میخوریم شااید سالی ۳بار

از این ۳بار ،۲بارش قطعا نمکی میگیره حتی با علم به اینکه دخترکش از حلیم نمکی متنفر است،اما هر بار اصرارررر داره که بخورم ،چون معتقده این بار خیلی قشنگن(ینی خوشمزست)و  من هربار به علم اینکه بذارم دهنم قطعا اوقم میگیره اما میذارم و عوقمم میگیره



یا مثلا در اوج گرمی هوا،لیتر لیتر داری عرق میریزی احساس میکنی هرلحظه ممکنه بترکی اما پدرجانتُ میبینی که با لیوان چای دااااغ میاد سمت و اصرارررررر که بخور ،حالتو خوب میکنه

:|

یا مثلا داری غذا درست میکنی از اشکنه بگیییییییییر تا قورمه سبزی اصرارررر میکنه از این عصاره مرغو گوشت بریز توش قشنگ میشه!

:|


یا مثلا مدرسه که میرفتم بابام اصراررررر داشت پنیرو با مربا بخورم

:|

اخه چرا؟؟؟


اون هفته سرسفره افطار بابام میگه دهنتو باز کن (فهمیدم یه چیز عوق دار الان میاد تو دهنم )میگم چیه؟میگه تو باز کن قشنگه!

به دلیل احترام فرزند پدری باز میکنم 

اگه گفتین چی بود؟؟؟

زولبیا با ماست!!

ینی تو عمرم اینقد حس بدی بهم دس نداده بود

میگم این چیه؟؟؟؟؟میگه قشنگ بود که 

:|

و کلی ادغامای دیگه !!!!

 بابای شمام اینطوریه؟؟؟

تستر کی بودم من؟؟؟