خورشید شب

خورشید شب

هر انسانی به خاطر همه کارهای بدی که انجام نداده است درستکار است...

طبقه بندی موضوعی

امید چیز عجیبیه
امید برادر وجیهه رو نمیگم که البته اونم چیز عجیبی بود و هنوز نفهمیدم چرا کروات نارنجی رو، روی پیراهن سفید با کت شلوار آبی‌بسته بود
امید عجیب ترین خصلت خلق شدست
اوضاع اقتصادی وحشتناک
کشور نابسامان
بالا رفتن نجومی قیمت ها در عرض ۱ماه
سقوط از پله ی صدوم به منفی صد
دور‌و دور شدن آرزوها
جوون ۲۳ ساله
دختر
ایران
امید
امید
امید
و همچنان‌امید
نباید شکرگذار بود؟

۱۵ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۶
مریــــ ـــــم

هیچکدوم از‌ماها آدمِ روزِ قبل ،ماهِ قبل و سالِ قبل نیستیم
امروز کرمان مسابقات کشوری یو اف کی برگذار شد
ساعتای یک رفتم پیش بچه ها
بهشون امیدواری دادم
کُچ دوتا از نونهالامون شدم
با مربیم جدولُ مرور کردیم
و کمک کردم به هانیه که گرم کنه
هنوز مسابقه ی بزرگسالانمون شروع نشده بود که از سالن( همون سالنی که آخرین بار با بینی شکسته ازش اومدم بیرون) زدم بیرون
تپ سی امروزِ کرمان مجانی بود
دلم میخواست ماشین بگیرم برم صاحب الزمون
ولی قدم زنون رفتم سمت سینماها
خواستم تنگه ی ابوقریب رو ببینم که متاسفانه سانس اولش ۴نیم بود
بعضی وقتا درد بدی از بینیم شروع میشه و تو جمجمم میپیچه
نشستم روی نیمکتِ کنار سینما تا دردم آروم تر شه
دلم خواست گریه کنم
اما ترسیدم از اینکه ریملم بریزه
بلند شدم و رفتم تو یه فروشگاه
اخرین باری که پامو اونجا گذاشته بودم یادم نیست ولی فکرنکنم از ۶ماه تجاوز کنه
چقد قیمتا بالا رفتن!یاعلی
پشیمون شدم
همون تپ سی رایگانو گرفتم و برگشتم خونه
توراه خونه به شدت هوس فالوده کردم
داشتم فکرمیکردم کاش تپ سی غذا و خوراکی مجانی هدیه میداد
به سمیرا پی ام دادم اگه فالوده میدین من بیام
گفت فقط چایی میدن
منم تصمیم گرفتم برم چایی بخورم ببینم واقعا مست میشم یااونا یه چیزی زدن!
۲۳ شهریور تاریخی بود که از ۴ماه قبل فکرمیکردم روزیه که من روی سکوی اولش وایمیستم و ازم عکس میگیرن
اما متاسفانه همون ثانیه هایی که بچه ها برای مدال میجنگیدن من مشغول متر‌کردن خیابونا بودم و خودم از خودم عکس میگرفتم


۱۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۲۳ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۵۷
مریــــ ـــــم

امشب ۲۶تا لیوان‌شستم
نه اینکه بخوام‌بگم ما ۲۶ تا لیوان داریم
که نداریم
لیوان بود استکان بود و ماگ!
نه اینکه مایه ی ظرفشویی تموم کرده بودیم
و نه اینکه آدم تنبلی باشم که در طول هفته نشُسته باشم!
در روزهایی از تابستان داغِ ۲۳ سالگی بلاخره بعدِ ۵سال، همت به خرج دادم و عزممو از سر سفره ی هفت سین جمع‌کردم که این تابستون‌پرونده ی گواهیناممو ببندم
درسته حدود ۲ هفته از خط میزنم بیرون
ولی خب بلاخره شد!آنچه که باید میشد!
و این‌شکر داره
نداره؟
این نداره چی داره؟
عارفه دعوتم کرده به ۴۰ روز شکرگزاری
از دلخوشی های کوچیک
بزرگ
هرچیزی که هست میبینیم
نیست و حس میکنیم
بخونین پستشو

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۹
مریــــ ـــــم

طرز استفاده صحیح از آیین نامه جومهوری اسلامی ایران!
ابتدا یک کوفته تبریزی سفارش داده
سپس نمکدون و چنگالُ از کابینت بالای گاز برمیدارین
بعد برای اینکه نونتون کثیف نشه روی آیین نامه قرار میدین

(اگه درحالت عادی پاتون روی میزه و باهمون پا و کفش دشویی رفتین ،در غیر این صورت دیگه به آیین‌نامه نیاز ندارین ) 

در انتها شروع میکنید به خوردن کوفته تبریزی خفن
(هلما و نسرین شماها بخاطر کوفته تبریزیتون و شیرازی ها بخاطر سالاد شیرازیشون ۱۰هیچ از بقیه جلویین)
اصلنم مهم نیست ۳نیم امتحان دارینو هنوز تابلوهارو نخوندین
بنظرم بشرِ پیاده و سواره ی قرن ۲۱ باید به این شعور رسیده باشه که بذاره من راهمو برم و کاری بهم نداشته باشه
خالم یک ساعت پیش بهم گفت اگه آیین نامتو قبول نشی خرفتی!

بنظرم برای به جوش و خروش اوردن غیرتم که بخونم دیر اقدام کرد!

۲۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۳۴
مریــــ ـــــم

تمام طول نوجونیم هر وقت‌ دشویی میرفتم توهم‌سازیم شروع‌میشد( هنوزم این کارو میکنم)
خودمو مقابل یه میکروفون و یه دوربین میبینم
گاهی خواننده میشم
گاهی سخنرانِ موفقیت
گاهی یه بازیگر مشهور و گاهی هم یکی که تو یه کشور اروپایی تحصیل کرده و بخاطر هوش سرریزش خیلیا خواستنشو برنگشته ایران‌و داره با bbcفارسی مصاحبه میکنه!
بنظرم انتخاب دشویی ،یه انتخاب اشتباه بود که کائنات دقیق متوجه آرزوهای من نشد!
دوربینی در کار‌نبود و میکروفون هم گوشی خودم بود که خراب بود و از هیچکدومِ آرزوهای نوجوونیم هم خبری نبود
اما
شمارو دعوت میکنم به شنیدن صدای قورت دادن آب دهنم ، صدای بوق ماشین ، صدای زنگ موبایلم ،بیرون دادن هوا از بینیم و عِ عِ کردنم
هاتف خیلی خفن‌طور به عنوان یکی از وبلاگای محبوبش با من مصاحبه کرد
فایل مصاحبه رو تو پیجش به لاکچری‌ترین شکل ممکن اماده کرده و گذاشته
شاید برای شما لذت بخش‌نباشه اما‌من کلی کیف کردم از حرف زدن با هاتف
دوس داشتین‌گوش بدین

۱۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۵۶
مریــــ ـــــم

دبیرستان که بودم اگه یادم میرفت شامپومو از حموم خارج کنم میدونستم فاتحش‌خوندست(شامپو بچه میزنم چون چشو نمیسوزونه)
یا هیچ تضمینی وجود نداشت که مثلا بستنی و اون تیکه کیک و پیتزایی که الان تو یخچاله یک ساعت دیگه هم باشه ، مجبور بودی در کمال ترکیدگی ببلعیش که حسرتش رو دلت نمونه
و محکوم بودی که با بقیه سردت شه با بقیه گرمت و با بقیه گرسنه
حتی گاهی اوقات باید آخرای شب تو صف دسشویی وایمیستادی
اما الان چی؟علاوه بر اینکه نباید نگران شامپو بچت باشی در روز میتونی تا ۶ وعده غذا هم بخوری و به هیشکی توضیح ندی(خوشمزه هایی که میخواین کامنت بذارین "پس بگو چرا گامبویی" باید بگم بله دقیقا به همین خاطر :/)
کنترل تلویزیون دست خودته!
بستنی تو یخچال همیشه منتظر توعه
کیک تو یخچال هم ماله توعه حق توعه
مگه اینکه جن خونه نصف شب گرسنش شه
حتی اون نوشیدنی های گازدار و خوراکی های شورِ ته کمد هم حق توعن،ازاین چیزا زیاد بخورین نکه برای سلامتیتون مفید باشن فقط برای اینکه خوشمزن!
و فقطُ فقط یه مشکل داره تنهایی زندگی کردن که بعد عملم به شدت برام مسئله ساز شده واذیتم میکنه وحتی باعث شده بیش از پیش نیاز یه مرد رو کنار خودم حس کنم
چون هرچی‌زور میزنم نمیشه
نمیتونم سر قوطی رنگامو باز کنم
گفتم بگم که اگه دیدین مریم با یه اقا داره تو خیابون راه میره بدونین دلیلش چی بوده
ذهن مریضتم یه دکتر ببر

۱۰ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۸
مریــــ ـــــم