خورشید شب

تو تاکسی کنار یه اقایی نشسته بودم

سوم راهنمایی که بودم 

 به اندازه تمام عمرم خسته شدم از زندگی

مریم! میگما رفتم یه مغازه سیسمونی پیداکردم اگرحامله نشیم باختیم!!


دیروز با مامانم نشسته بودیم صحن انقلاب منتظر اذان

علیرضا قربانی از ضبط ماشین میخوند جایی که عشق باشد آنجاخطر نباشد،