خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

توهم

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۴ ق.ظ
بعضی وقتا یه سری توهمات ادما رو میگیره
بعضیامونم که یه عمر تو توهم گیر میکنیم
 امروز صبح از خونه اومدم  بیرون 
چون مثل اون هفته بابایی در کارنبود تا منو برسونه مجبور شدم مث هفته های قبلش یه مسیر طولانی رو پیاده برم
کم کم متوجه نگاهای خیره بعضیا رو خودم شدم
هرچی جلوتر میرفتم بیشتر میشد
پیش خودم گفتم حتماا امروز خوشگل شدم که همه نگام میکنن
یه حس خوب گرفته بودتم
همینجور ادمای بیشتری بهم نگا میکردن
یه برق غرور تو چشام زده شد
پیش خودم میگفتم ینی من میتونم اینقد خوب باشم!!!!
همینچور که یه لبخند رضایت بر لب داشتم و یه "من خوبم من خوشگلم من ازهمه سرم"تو چشام بود 
دیدم یه سایه داره از پشت بهم نزدیک میشه 
سایش نشون میداد خانومه
یهو دیدم دست سایه ادم طرف شونه چپم 
زد به شونم
برگشتم
یه خانوم بود که یه لبخند پهن رو صورتش بود
بهم گفت خانوم ببخشید،شلوارتون تو جورابتونه
:|
و خندید 
ینی قهقه زد
منم برای اینکه کم نیارم خندیدم و گفتم ممنون خانوم
کلشو یه پایین بالا کرد رفت
همینطور که میرفت حس خوبمم برد با خودش
وحشت داشتم به پایین نگا کنم
تمام شلواررم تو جوراب بود
اونم جوراب صورتیی!!!!
شلوار کرم!!
تمام اعتماد به نفسم به یک باره تمبید!
من تو توهم بودم 
از زن همسایمون بگیر تا همه کسایی بهم نگاکردن میتونستن منو از توهم دربیارن
ولی خب فقط زل زده بودن بهم
شاید فکر میکردن مد جدیده
خداروشکر قیافمون به مدلینگا هم نمیخوره ،وگرنه از فردا همه شلوار تو جوراب میومدن بیرون
میدونین حرفم اینه وقتی میدونیم یکی تو توهمه باید درش بیاریم
یه وقتیایی از توهم درمیاییم که خیلی دیره
بعد به خودمون میگیم تو این بودی من خبر نداشتم؟





همینقد ضایع
صحنه سازی کردم واستون
:|
۹۶/۰۴/۱۷
مریــــ ـــــم

کامنتدونی  (۱۲)

ههههههه چقد زشت ادمارو باید از توهم دراورد 
جوابِ مریم:)
در نیاری در میان ولی خیلی دیر
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۲:۰۹ میرزا ژوزف پولیتـزِر
مریم نکته ی عمیقی داشت خاطره ت.  مرسی
جوابِ مریم:)
:))
خاطره شما  طنز گونه بود. اما حس غروری که به خاطر نگاههای دیگران حاصل بشه ،اصلا ارزش نداره ،البته میدونم این فقط طنز بود. موفق باشید.
جوابِ مریم:)
:|
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۸ علیـ ــر ضــا
چهـ بد 
جوابِ مریم:)
ohoOm
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۳:۲۹ سام نجفی نیا
چه صحنه ای 
جوابِ مریم:)
:)))
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۳:۳۸ آقای سر به هوا
حرف va hid خیلی خوب بود
جوابِ مریم:)
:|
چرا اصل قضیه رو ول کردن چسبیدن به فرع؟
جوابِ مریم:)
چم
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۳۳ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
ولی خیلی سخته که ادم بخواد کسیو از توهم دربیاره چون معمولا حس بدی به طرف متوهم القا میشه :|
جوابِ مریم:)
حس بدش یه لحظست
هرچی بیشتر بمونه بدتره خب
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۴۵ حصار آسمان
مردم همیشه عادت دارن نگاه کنن و عیبات رو ببینن
اما از عیبای خودشون غافل میشن
نگران نگاه دیگری نباشین هیچوقت. ارزشی نداره
جوابِ مریم:)
:)
۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۵۸ مهیار حریری
:))
خاطره ای تلخ با چاشنی طنز  یا خاطره ای طنز با چاشنی تلخ
نمیدونم !
در هر صورت کلی حرف داشت
جوابِ مریم:)
منم نمیدونم واقعا
:)
حالا من هررربار حس کردم نگاه های سنگینی رومه و یه سریها بهم زل زدن, یه نگاه سرتاپایی تند به خودم میندازم و بعدم با دوربین جلوی گوشیمم صورتمو چک می کنم که مبادا از همچین سوتی های که تو دادی, داده باشم :دی 
جوابِ مریم:)
درس عبرت شد برام!!

۰۱ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۵۳ شاپرک مجنون
راستش می خوام ازت تشکر کنم  قلم با مزه  و ملیحی داری سر چند تا پستت خیلی خندیدم  مخصوصا این یکی

  این حرف از ته دلمه خیلی از بلاگرها هستن که ازخاطراتشون می گن اما   با یه سبک فوق العاده کسالت بار  ادم فکر می کنه خاطراتشون رو یه نفر نوشته
قدر  قلم متفاوتت رو بدون فوق العاده دوست داشتنیه برای اولین بار حال و هوام پر شد از خنده سپاس مریم 
جوابِ مریم:)
دختر نمیدونی چه انرژی مثبتی دادی بهم اول صبی
چقد دلگرمم کردی
ممنونم ممنونم ممنونم

در نظربازی ما بیخبران حیرانند!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">