خورشید شب

حیف که پسر نداشت!

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ

هیچوقت نه تونستم فلسفه رو درک کنم و نه منطق رو 

تنهاچیزی که از فلسفه یادمه شهاب الدین سهروردی 

اونم بخاطر اینکه اسم و فامیلش یه اهنگ خوبی داره

علاوه بر اینکه نتونستم فلسفه و منطق درک کنم معلم فلسفه و منطق رو هم نتونستم

نامبره شدت صداش از یک صدم دسی بل هم کمتر بود

بعضی وقتا فکر میکردیم داره اهنگ بذار تو حال خودم باشم تتلو زمزمه میکنه 

مام میذاشتیم تو حال خودش باشه

:|

امتحان میان ترم فلسفه منطق داشتیم

مدل ساعت کلاسی فلسفه و منطق هم کلا طوری بود که اول یه 2ساعت بود بعد ی تک ساعت

قرار شد 2ساعت اول رفع اشکال باشه و تک ساعت بعدی امتحان

از اونجایی که سرسختیه قابل تاملی  در مقابل یادگیری چیزایی که سختن و بدم میاد دارم  میتونم بگم هیچی نخوندم و به امید سمیرا و فهیمه و بقیه رفتم سرکلاس

2ساعت اول اینقد همه هیچی بلد نبودن که یادمه با فاطمه در مورد اسم و جنسیت احتمالی فرزندان ایندمون صحبت میکردیم

معلممونم طبق معمول یا کتاب دعاش دستش بود یا گوشیش

گوشیش زنگ خورد و رفت بیرون که جواب بده

نعیمه که از خوبای روزگار بود با دیدن سرکیف باز معلم و بیرون زدن یه برگه ی اچار خدا خدا گویان به کیف نامبره نزدیک شد و برگرو کشید بیرون

:|

با مشاهده سوالات هول شد و نمیدونم چرا برگرو چپوند تو کیف دوباره

منم که از دیدن این صحنه احساس میکردم که دارم بزرگترین شانس زندگیمو از دست میدم خودم دم در وایسادم و نعیمه رو تشویق به برداشتن ورقه امتحانی کردم

(میدونین من اصلا از اینکه بی اجازه دست تو کیف بقیه بکنم خوشم نمیاد :دی)

نعیمه هم با سرکوب کردن نفس لوامه و بها دادن به نفس اماره ورقه رو برداشت

از اونجایی که ما کلا ادمای با معرفتی هستیم دلمون نیمد به بچه ها نگیم

با رفتن نامبره به طرف دفتر به صرف چای

همگی گرد هم جمع شدیم و شروع کردیم به حفظ کردن

اینقد سوالا سخت بود که واقعاا اگه به خودم بود 9هم نمیگرفتم

قسمت جذاب خاطرم اینجاست که چندتا از سوالارو واقعا نمیتونستیم جواب بدیم و مجبور شدیم عیییییین همون جمله رو از نامبرده بپرسیم

اون روز کمترین نمره کلاس من و2نفر دیگه گرفتیم 

با 19نیم!!!

بلااستثنا همهههه 20

حتی خنگترینمون!

دهن نامبرده که باز موند بماند فردا سر صف، کلاس مارو هم تشویق کردن

بعضی وقتا باید از کنار یه سری چیزی راحت گذشت باید فراموش کرد باید ندید گرفت

 

فرد مورد نظر  بااینکه متوجه شد یکی از ورقه های امتحانیش کمه بااینکه میدونست بهترین نمره اخذ شده ازش تااون موقع 14بوده بااینکه عین سوالای امتحانیش ازش شده بود و بااینکه یه چیز خیلی خیلی تابلویی بود اما شکم به خودش راه نداد و  حتی تشویقمونم کرد

:|
یادمه چندسال پیش یه شب قدر تو مسجد مدیر اون موقمونو دیدم

منم جوگیر 

تحت تاثیر فضای معنوی مسجد قرار گرفته بودم 

مخصوصا که یک ساعت قبلش روحانی محترم از فشار قبر و حلالیت و حق ناس و اینا صحبت کرده بود

و به عینه حضرت عزرائیل جلو خودم دیده بودم 

رفتم جلو و همه چیو برای مدیرمون تعریف کردم

هر چیزیرو تصور کردم غیر از اینکه بخواد قهقهه بزنه و بهم بگه مریم حیف که پسر ندارم!!!!!!!



  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۶ ب.ظ
  • مریــــ ـــــم

نظرات  (۲۲)

دخترتوفوق العاده ای
تمام
پاسخ:
:))
مریم لبخند میزنه به عارفه
واقعا نفهمید؟عجب معلمی بوده پس
پاسخ:
اوهوم
:|
حیف و صد حیف...
:)
پاسخ:
:))
  • آقای سر به هوا(o_0)
  • ایول
    ما یه بار از تو خود دفتر سوالات کِش رفتیم
    پاسخ:
    شما دیگه خیلی حرفه ای بودین
    :)
  • 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
  • من تولدم با سهروردی یه روزه برا همین یادمه اونم :))
    پاسخ:
    :))
    الهی
    چندمه؟
    چه عذاب وجدانی !!!! دنیایی داشتید !!!! بهر حال  خوشتون اومد من هم می گذرم!!!موفق باشید!!!
    پاسخ:
    بعد 3سال عذاب وجدان امد سراخم
    ممنون
    :)
    من هیچ وقت با منطق و فلسفه آشنا نمی‌شم! :(
    پاسخ:
    منم
    همون بهتر
    :)
  • Shahtot 🍇🍇🍇
  • وای خیلی باحال بود 💚
    مخصوصا اونجا که گفتی داشته با خودش آهنگ بذار تو حال خودم باش تتلو رو زمزمه میکرده 
    ما میزاشتیم تو حال خودش باشه خخخخخخ

    انقد خوشم میاد از این ادمای پایه ، ایول داری :)) 👌👍
    پاسخ:
    باحالی از خودتونه
    :)
    ما که از خدامون بود تو حال خودش باشه
  • مهیار حریری
  • یادش بخیر
    شیخ اشراق
    یادمه مبحث نور و ظلمتش خیلی به دلم نشسته بود
    با عشق حفظ میکردم :/

    جمله ی آخر شوک با مزه ای بود :))
    پاسخ:
    به پای هم پیر شین
    :/
    :)
    کل متن رو که هممون تجربه کردیم احتمالا اما اون آخر واقعا مدیر این شکلی ندیده بودم :/
    کاش پسر داشت لااقل :/
    پاسخ:
    جدی؟؟فکر میکردم فقط خودمون اینقد خفنیم
    :)
  • پشمآلِ پشمآلو
  • اون نداره ولی ما داریم:دی 
    پاسخ:
    خداحفظش کنه
    :دی
  • 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
  • 8 مرداد :دی
    پاسخ:
    تولد گذشتتون مبارکا
    :)

  • 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
  • یادمه اول دبیرستان مام یه دوستی داشتیم هر غلطی میکردیم این عذاب وجدان میگرفت میرفت میگفت از تقلب بگیر تا اینکه یه روز رف به معلم دین و زندگی گف خانوم اینا نماز نمیخونن :|
    پاسخ:
    واااای
    :))))
    مام یکی داشتیم همین مدلی بود بهش میگفتیم جاسوس اعظم
    البته مال شما اعظم تر بود
    مال ما پیش مال شما لنگ مینداخت قطعا
    خخخخخخخ ایوووول عاشق اینجور کارام خخخخ
    عخی حیف ک واقعا پسر نداش خخخخخخخخخ
    پاسخ:
    حیف..
    :)))))
    عااااااااااااالی بود مریم :))))))) پوکیدم
    پاسخ:
    نپوک دختر
    توهنوز باید دهه 30سالگیتو ببینی 
    :)))
  • من الله التوفیق
  • جالب و جذاب نوشته بودید ...
    خاطرلتتان را با اشتیاق می خوانم...
    موفق
    پاسخ:
    :)
    ممنونم
    راستی بعد خوندن پست شما تصمیم گرفتم بنویسم
  • دل‌آرام محمودی
  • باید در جواب می‌گفتی یا بهتره بگم شانس آوردم ؛)

    خاطره‌ی جالبی بود؛)
    من همیشه فلسفه رو دوست داشتم ولی هیچ وقت اساسی نشستم پاش!
    پاسخ:
    :))))
    یه نگاه باهمین مضمون بهش کردم
    :)))))))

  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • اگه تو قبل از انقلاب میزیستی و ازآدمهای مبارز انقلابی هم بودی، هرگز انقلابی رخ نمیداد، همه گیر ساواک میافتادند. آدم فروش :)))  البته ای کاش بودی همون موقع ...شاید وضعمون بهتر بود :))
    پاسخ:
    :)))))))
    بابا بعد 3سال لوشون دادم
    تازه اسمی از نعیمه هم نبردم
    حیف شد...مامان بابام باید 20سال زودتر به دنیا میومدن 20سال زودتر اشنا میشدن و 20سال زودتر من به دنیا میومدم
    :)
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • نخند.
    چه با قباحت و گستاخی هم میگه سه سال بعد لوشون دادم. 
    (با عربده) بالاخره لو دادی دیگه....
    حُکمت صادر شد: اعدام. از شصت پا آویزونت کنن. بعد بتابوننت . اونقدر که با ملاجت هی بخوری اینور و اونور.. میخنده.... آدم فروش...:))
    پاسخ:
    بابا خب هیشکدوممون دیگه تو اون مدرسه نبودیم
    لو نمیدادم با عزرائیل چه میکردم؟؟تو جوابشو میدادی؟

    چه حکم بامزه ای،خوشمان امد
    :))))
    سلام... 
    خخخخ من این حسو به معلم ادبیات سال سوم دبیرستانم داشتم...
    :)
    حالا چرا حیف که پسر نداشت؟
    پاسخ:
    علیک سلااام
    چون دوس داشت من عروسش شم
    :))))
  • دُچــــ ــــار
  • هرکار میکنم ! نمیتونم این پست رو از خط شیشم جلوتر بیام :))
    پاسخ:
    ینی اصلا جذاب نبود برات؟
  • علیـ ــر ضــا
  • حیف و هزاران حیف
    پاسخ:
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی