خورشید شب

شورلت سبزرنگمون

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ق.ظ


من عاشق سیگار بودم،ینی شدم

بیشتر عاشق ژستش بودم

یادم نیست کلاس چند بودم اما یادمه هنوز دبستانُ  تموم نکرده بودم،

وقتی داداشم به دنیا میاد بابام یه شورلت امریکایی سبز رنگ میخره و الان که داداشم ۳۰سالشه گوشه خونمون داره خاک میخوره، ،تا سال پنجم دبستانم ماشینمون بود یادمه صبح های زمستون همیشه با استرس دیر رسیدن به مدرسه از خواب پا میشدم

بابام منو ودوتا داداشمو میرسوند مدرسه 

منو باقر دبستانی جواد راهنمایی

همیشه ی خدا تا دم در مدرسه جواد ،ماشینُ هول میدادیم

بعد از جواد دیگه روشن میشد اخرین نفری که پیاده میشد من بودم و همیشه خدارو شکر میکردم ازاین بابت 

حتی یادمه چندبار تا نزدیکای مدرسه باقر هم روشن نشد،و یک بار یه کوچه مونده به مدرسم روشن شد

روزایی که نماز صبح میخوندم تو سجده بعد نماز صبح همیشه از خدا میخواستم ماشینمون روشن شه،

نمیدونم چرا بابام اعتقادی به ضد یخ نداشت، و تاوانشو منو باقر و جواد باید پس میدادیم

بعد از اینکه رفتیم براش هوو اوردیم تا چندین سال هیچوقت دلم برای شورلت سبزرنگمون تنگ نشد.

اختلاف سنی ۲ساله بین منو باقر اونقدا مهم نبود که نذاره ۲تاهم بازی درجه یک باشیم

ما جدا از دعواهای خواهر برادری کوچیک و بزرگ و گاه وحشتناکی که باهم داشتیم ، همیشه عاشق این بودیم که باهم بازی کنیم

ما بازی هایی با هم اختراع کردیم که هنوز که هنوز نتونستیم اسمی براشون بذاریم

و هنوزم با یاداوری گذشته کلی حسرت میخوریم و با آب  و تاب از کیف هایی میگیم که میکردیم

دیشب داشتیم باهم گذشته رو مرور میکردیم

فکرمیکردم باقر زیاد یادش نمونده باشه

اما وقتی دیدیم که با چه ذوقی از بازیهامون میگفت حتی بازی هایی که من فراموش کرده بودم و اون یادش بود

فهمیدم کودکی ادما یه دوران کاملا جدیه که همه ادما هرچندوقت یه بار مرورش میکنن تا یادشون نره

حتی اگه کودکی خوبی نداشته باشن

استرس دیر رسیدن به مدرسه و نگاه های ناظر و مدیرمون هنوزم که هنوز مث یه کابوس برام میمونه

هفته هایی که شیف عصر بودم بااینکه استرس مخصوص به خودشو داشت اما هیچوقت کاری نکرد که به ۱تن آهن التماس کنم  

الان که به گذشته نگا میکنم شیرین ترین قسمتش همون هول دادن و خواهش کردن به یه شورلت سبز رنگ بود

 شاید تو پست بعدی خاطرمو از سیگار نوشتم

راستی الان کلی دلم برای شورلتمون تنگ شده


  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ق.ظ
  • مریــــ ـــــم

نظرات  (۳۲)

مریم داری اشتباه میزنی 
شورلت 
پاسخ:
شئولت تلفظش راحت تره
یه عمر شئولت گفتم
با سیگار روشنش کردی با سیگار خاموشش کردی ولی نفهمیدم چه جایگاهی داشت این سیگار تو خاطراتت. معتاد! انگل جامعه:))))
سیگار ؟ عاشق سیگار شدی؟ هم سن و سالهای تو عاشق یه چی دیگه شدن الان بچه دارن...والله به کجا داریم میریم ما؟
پاسخ:
:)))
کسی نبود عاشقش بشم اون موقع
یه عکس ازش میذاشتی لااقل
پاسخ:
میذارم
دبیرستان رو کلا با موتور رفتم مدرسه ... مدیر از دستم عاصی شده بود 
از کودکی تنها بودیم :)
از اسم باقر خیلی خوشم میاد 
ولی از گذشته گفتن و بهش فکر کردن اذیت میکنه آدم رو  :) این ک چقد زود از دستش دادم با این ک چیزی ازش نفهمیدیم و حس نکردیم 
پاسخ:
اسم داداشم محمد باقره
من بهش میگم باقر ، بی قر ، پر قر 
:))))
همه ی گذشته هم بد نیست
بلاخره یه چیزای خوب میشه پیدا کرد
سرگرم کننده می نویسید !!!لایک!!! شاد باشید با خاطره ها !!!
پاسخ:
:)
  • 🌸🌸 سَـمَـــر 🌸🌸
  • چه خوب تصویرسازی کرده بودی :د
    از سیگار حتمن بنویس منم مینویسم :))
    پاسخ:
    :)))
    چه جالب 
    باشه
    :)
    خخخ جالب بود
    اره بعضی از خاطرات بچگی شاید تو اون دوران تلخ باشه ولی بدش ک ب فکرش میافتیم میبینیم چقدر شیرین بوده

    پاسخ:
    :))
    اوهوم
  • سایت تفریحی چفچفک
  • بازم بنویس
    پاسخ:
    :)
    باشه
    زندگیتون پر از خاطرات شاد:)
    پاسخ:
    :)
    هست...زیاد
  • آقای سر به هوا(o_0)
  • اخ گفتی سیگار

     ماشین هم خاطره اش باحال بود:)
    پاسخ:
    عشق سیگاری؟
    پست بعد با عکس برگرد که ماهم دلمون برای شورلت شما تنگ شد :))
    پاسخ:
    :)))
    حتمااا
  • ♕αяαмεsн♕ ...
  • چه جالب.........خدا داداش محمد باقرتو برات حفظ کنه ...........منم که نفهمیدم چن سالت هست مثلا
    پاسخ:
    :)
    واقعا الان فکر میکنی من 32 سالمه؟؟؟
    ایشاالله 10سال دیگه منم 32 سالم میشه
    :))
  • سیّد محمّد جعاوله
  • زنده باد
    یادش بخیر روزگار گذشته
    هوایی کردید منو 
    یادش بخیر
    پاسخ:
    :)
    :)
  • علیرضا امیدیان نسب
  • خخخ. داستانا بچگی ها خیلی شیرینن من یکیشو همینجا بهتون بهگم
    یه بار میخواستم برم مدرسه خونه تاریک بود پالتو من و خواهرم سیاه بود
    پالتومو دیدم رفتم مدرسه تو راه هرجا میرفتم یکی منو میدید میخندید
    بعد از چند دقیقه دیدم پالتو خواهرمو پوشیدم برگشتم خونه
    هموز که هنوزه هرکس اینو میشنوه همش میخنده:)
    پاسخ:
    :))))
    خب ضایع نبود که
    خوبه پالتو سیاه بود
    به این فکرکن اگه صورتی بود چی میشد
    خاطرات زیبایی است!
    پاسخ:
    بله
    سلام از وبت دیدن کردم
    بسی زیبا بود😅
    پاشو بیا یه سرکی یه وب منم بزن 😃
    شاید خوشت اومد خواستی همو دنبال کنیم😜
    پاسخ:
    باشه
    :)
    منو بردی به گذشته اصن
    پاسخ:
    شماهم شورلت سبز رنگ داشتین؟
    :)
  • نام نام خانوادگی
  • خوب بود یه کم سیگارش کم و گم بود :)
    پاسخ:
    :)))
    دفه بعدی بیشتر سیگاریش میکنم
    استرس دیر رسیدن رو منم همیشه داشتم :))
    پاسخ:
    :))
    شمام ماشینتونو هول میدادین؟؟
    مرور خاطرات بچگی عجب کیفی میده......
    پاسخ:
    اوهوم
    :)
    مرسی از این که دنبال کردی
    دنبالی:)
    پاسخ:
    :) 
  • دُچــــ ــــار
  • داشتم به این فکر میکردم که توی منطقه شما سیگار یکی از نشانه های بچه مثبت بودنه :)))
    پاسخ:
    :
    اخه کجای دنیا سیگار کشیدن نشانه مثبت بودنه؟؟

  • دُچــــ ــــار
  • کرمان :)
    پاسخ:
    :|
    :|
    :|
  • دُچــــ ــــار
  • قانع کننده بود یا بیشتر توضیح بدم؟ :)))
    پاسخ:
    چرا اینطوری فکر میکنی؟
  • دُچــــ ــــار
  • چون افکار عمومی اینجوری فکر میکنن :) اصلا از لحن حرف زدنتون معلومه :))
    پاسخ:
    افکار عمومی هرطور فکرکنه دلیل بر این نمیشه سیگار نشونه مثبت بودن باشه
    شما ذهنتون مثل اینکه خیلی سیگاریه
    :|
  • آقای سر به هوا(o_0)
  • ممو سیگار؟
    هزار الله اکبر!
    پاسخ:
    :
  • مهیار حریری
  • چرا سعی نمیکنین مقدمه ی مطالبتون با موخره ش هماهنگی داشته باشه ؟ :)) آخه عشق به سیگار چه ربطی به شورلت سبز رنگ داره خواهرم ؟!

    شما پولدارا باز یه شورلت داشتین که هولش بدین برین مدرسه
    ما فقیر فقرا که پیاده میرفتیم !
    پاسخ:
    تو پستی که در مورد سیگار میذارم ربطشو میفهمی برادرم!
    :)

    باور کن راضی بودم به پیاده رفتن
  • علیـ ــر ضــا
  • 😂😂 
    مطمئنید شورلت 😐 
    چه داستان های داشتین 
    رمان زندگیت رو باید بنویسید 😐 
    مریم آنشرلی 😐 😐😐
    استرس رو تک تک داشتن 😐 ولی من خیلی خععععیلی بیشتر 
    پاسخ:
    شورلتِ یه چیزی برا خودش بود عصن
    :))
    مریم کوزت بنظرم عنوان بهتریه

    قلم و نوشته‌تون به اندازه خاطرات دوران بچگی شیرین بود :) 
    پاسخ:
    :))
    ممنون
    هعیی
    منو یاد خاطرات خودمو بچه های عمه ام انداخت
    پاسخ:
    :))
    برادرا هرچقدرم که موجودات مزخرفی باشن بازم همه بهشون نیاز دارن♡
    پاسخ:
    عجب جمله بود
    :))
     ✅
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">