خورشید شب

نمیدونم چرا امشب یهو یاد دایی مهدی افتادم

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۱۹ ق.ظ

دایی مهدی که مرد تا چند وقت ناخوداگاه به یه نقطه خیره میشدم و وقتی به خودم میومدم میدیدم صورتم خیسه.اونموقع بود که پیش خودم میگفتم پس این رمانا الکی این چیزارو ننوشتن
هیچوقت بهشت زهرا رو دوست نداشتم
پا که میذارم توش انگاری غم عالم میاد رو دلم
اونجا فقط قبرستون ادما نیست
قبرستون امید و آرزو و شوق و ذوق ادما هم هست
دایی مهدی که مرد ، نصف نورای قلبم خاموش شدن
دایی مهدی که مرد تابستون بود اما انگاری وسط یه زمستون تموم نشدی هممون گیر کرده بودیم
اولا تا مامانم و فاطمه میومدن از دایی مهدی یه خاطره تعریف کنن یا عصبی میشدم و داد میزدم یا مسیرو عوض میکردم.الان سالهاست که هیشکی هیچ علاقه ای برای یاداوری خاطره های اون موقع نداره
هممون گوشه ی قلبمون واسه خودمون نگهش داشتیم
اون شبا بابام با دوتا دونه خرما و یه لیوان آب میومد تو اتاقم.برق روشن نمیکرد چون میدونست دوس ندارم کسی اشکمو ببینه.تا دوتا خرمارو نمیذاشتم دهنم نمیرفت بیرون.
همین الان که دارم این متنو مینویسم بلوزی که همون سال داییم برای تولدم بهم هدیه داده بود تنمه.تمام قلبای روش پاک شدن و ۲جاش هم سوراخ اما هنوز وقتی میرم سر کمد لباسام جز انتخابای اولمه.
۱۰ دی اون سال داییم نبود اما کادوی تولدش بود.کادویی که هیچوقت زن داییم بهم نداد
مرگ دایی مهدی اولین رویارویی تلخ و دردناک من با مرگ بود
مرگی که روزی سراغ خودمم میاد
میدونین همه حرفم اینه ۱۸سال دایی دار بودن خیلی کمه،کاش یه کم بیشتر بود

  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۱۹ ق.ظ
  • مریــــ ـــــم

نظرات  (۲۱)

  • آقای سر به هوا :)
  • تسلیت:(
    پاسخ:
    ممنونم
    اما نمیدونم با گذشت حدود ۶سال بازم میشه گفت تسلیت یا نه
    😳😳
    عزیزمم خدا صبرت بده ...
    خدا رحمتشون کنه الهی ⚘

    میدونم چی میکشی و چی میگی
    با کمال وجود درک میکنم این غم ات رو.
    منو تو این غم ات شریک بدون.
    دور از جونت ایشالا ۱۲۰ سال عمر برکت داشته باشی این حرفا رو نزن حداقل جلوی ما نزن

    منم همیشه به خودم میگم کاش اگر مادر نبود حداقل داییم می موند و نمیرفت تمام امیدمون خیلی زوددد پر کشید و رفت...
    پاسخ:
    مرگ قصه ی غم انگیزیه واران
    من سعی میکنم خیلی کم یاد داییم بیوفتم
    یادش منو اذیت میکنه .اما بعضی وقتا ادم دلش میخواد خودآزاری داشته باشه
    دقیقا امشب دچار همین مرحله شدم
    خدا مامانتو رحمت کنه و باباتو واست نگه داره واران
    نوشته ی دردناکی بود وقتی سعی کردم خودمو واسه چن ثانیه بذارم جات.
    یه عالمه صبر برات آرزو دارم
    پاسخ:
    ممنونم
    دیدی آدم به مرگ دایی هم حسادت کنه؟؟!
    اینقدر از اون دوتا آدمی که مادر و پدرش با مادر پدر مامانم یکیه محبت ندیدم فک کنم اگه یه روزی مُردن هم برام مهم نباشه و شاید فوقش دلم برا مامانم بسوزه که ته دلش غصه دار آدمیه که باید برادر میبود ولی....
    مرگ سخته ولی حقه..
    خدا داییت رو رحمت کنه.
    پاسخ:
    ممنونم هلما جان
    متاسفم که مزه خوب داشتن دایی خوبو ازت دریغ کردن
    نمیدونم چیشد که امشب وب مریمی که فقط صبحا پست میذاره رو چک کردم و دیدم پست گذاشته:/ چه عجب واقعا!
    یه وقتایی یه دردایی هیچوقت کهنه نمیشن،تسلیت میگم،آدمای خوب زود میرن بهشت:)
    پاسخ:
    میدونی این روزا تایم خوابم ریخته بهم
    شبا بیدارم روزا میخوابم
    :))
    سلام
    روحشون شاد
    بنظرتون برای اینکه ما هم یه دایی مهدی خوب باشیم برای بچه خواهرمون چه کارایی باید انجام بدیم؟
    پاسخ:
    ممنونم
    باید عاشق خواهرزادتون باشین
    باهم پلستیشن بازی کنین
    باهم فیلم ببینید
    و باهم پنشنبه شبا برین از این ساندویچ کثیفا بخورین

  • علیرضا امیدیان نسب
  • هعی شاید تو مرگ دایی نتونم درکتون کنم
    اما من 6 سالگی فوت مادربزرگمو دیدم جلو من جون داد
    پدر بزرگمم اصلا ندیدمش
    عمم که وقتی 6 سالش بود مرد:((((
    پاسخ:
    درک مفهوم مرگ تو سن 6سالگی با 18سالگی زمین تا اسمئن فرق میکنه
    خدا رحمتشون کنه
  • پشمآلِ پشمآلو
  • عزیزم .. بضی حسا دردناکن ولی عزیزن .. یه مزه گسه از زندگی
    پاسخ:
    دقیقا همینطوره
    تسلیت میگم:(
    از دست دادن عزیزان دور و نزدیک سخته و خیلی سخته:(
    و اینکه یه یادگاری ازش داشته باشی و اون یادگاری رو ببینی، یه لحظه گریه ات میگیره:(
    دلیل مرگ دایتون چی بود؟
    پاسخ:
    تصادف بود
    داشتن برای شام میومدن خونمون
    بدتر از همه اون دلتنگیه... یبار دیگه ببینمیش، یبار دیگه باهاش حرف بزنی...
    پاسخ:
    دقیقا
    حتی یه بار دیگه دیدن رفتارای خاصش که تورو عصبانی میکرد
    داییِ من هادی بود... ۱۸ ساله بود که رفت...
    پاسخ:
    خدا رحمتشون کنه
    دایی داشتن خیلی چیز خوبیه
    خدا رحمتشون کنه
    پاسخ:
    ممنونم
  • علیرضا امیدیان نسب
  • درسته اما من هنوز صحنش جلو چشمه
    پاسخ:
    بله.ببخشید.حواسم نبود که صحنه فوتشونو دیدین

    18 سال که خوبه من فقط 13 سال داشتم-__-
    پاسخ:
    هنوز اگه ۱۳سالم بود خیلی بهتر بود
    تعداد خاطراتم کمتر بود
    یه زخمایی هستن که هرچه بیشتر میگذره تازه تر میشن
    پاسخ:
    میدونی تازه تر نمیشه 
    اما انگار برای همیشه یه قسمت از قلبت خاموش شده
    تلخ..
    ولی قانون دنیا همینه،هییی
    از دست دادن
    پاسخ:
    اوهوم

    تسلیت میگم خیلی
    پاسخ:
    ممنونم
    تو از این پست غمگین ها که اشک ادمو در بیاره هم می‌نویسی؟ :(
    خدا رحمتشون کنه.
    پاسخ:
    تواناییهام زیاده
    :))
    خدا بیامرزه دایی مهدی رو
    ولی من دلیل این ناراحت شدن شما از یادآوری خاطراتشون رو نمیفهمم خدا خودش میگه آ کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون و باید به این آیه یقین پیدا کنی چون یه نعمتی رو یه روزی میده و یه روزی هم میگیره
    ماها تو طول عمرمون چه بخواییم چه نخواییم با مرگ عزیزان روبرو خواهیم شد و باید نگاهمون رو به این اتفاق وسیعتر بکنیم نمیگم بیتفاوت باشیم ولی یه مقدار ظرفیت پذیرشمون رو باید بالا ببریم
    من بشخصه هر وقت خیلی ناراحت باشم میرم بهشت زهرا یه خورده با بابا درددل میکنم حالم بهتر میشه از این منظر به بهشت زهرا نگاه کننین
    روحشون شاد
    پاسخ:
    هنوز به اون درجه نرسیدم که نگاه والدنیا و اخره داشته باشم
    :)
    به پاراگراف وسطتت عجیب این روزا فکر میکنم
    من هروقت بهشت زهرا میرم عجیب غمگین میشم
    ممنونم

    خدا بیامرزه دایی مهدی رو
    ولی من دلیل این ناراحت شدن شما از یادآوری خاطراتشون رو نمیفهمم خدا خودش میگه آ کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون و باید به این آیه یقین پیدا کنی چون یه نعمتی رو یه روزی میده و یه روزی هم میگیره
    ماها تو طول عمرمون چه بخواییم چه نخواییم با مرگ عزیزان روبرو خواهیم شد و باید نگاهمون رو به این اتفاق وسیعتر بکنیم نمیگم بیتفاوت باشیم ولی یه مقدار ظرفیت پذیرشمون رو باید بالا ببریم
    من بشخصه هر وقت خیلی ناراحت باشم میرم بهشت زهرا یه خورده با بابا درددل میکنم حالم بهتر میشه از این منظر به بهشت زهرا نگاه کننین
    روحشون شاد
  • محمد روشنیان
  • من گاها تو آرامگاه ساعت‌ها میشینم و به روزی که خودم باید اونجا بخوابم فکر می‌کنم
    آرامشی که در آرامستان‌ها هست وصف ناپذیره
    پاسخ:
    خیلی روز عجیبیه
    دوس ندارم برسه اما کنجکاوم بدونم چه شکلیه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">