خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

نمیدونم چرا امشب یهو یاد دایی مهدی افتادم

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۱۹ ق.ظ

دایی مهدی که مرد تا چند وقت ناخوداگاه به یه نقطه خیره میشدم و وقتی به خودم میومدم میدیدم صورتم خیسه.اونموقع بود که پیش خودم میگفتم پس این رمانا الکی این چیزارو ننوشتن
هیچوقت بهشت زهرا رو دوست نداشتم
پا که میذارم توش انگاری غم عالم میاد رو دلم
اونجا فقط قبرستون ادما نیست
قبرستون امید و آرزو و شوق و ذوق ادما هم هست
دایی مهدی که مرد ، نصف نورای قلبم خاموش شدن
دایی مهدی که مرد تابستون بود اما انگاری وسط یه زمستون تموم نشدی هممون گیر کرده بودیم
اولا تا مامانم و فاطمه میومدن از دایی مهدی یه خاطره تعریف کنن یا عصبی میشدم و داد میزدم یا مسیرو عوض میکردم.الان سالهاست که هیشکی هیچ علاقه ای برای یاداوری خاطره های اون موقع نداره
هممون گوشه ی قلبمون واسه خودمون نگهش داشتیم
اون شبا بابام با دوتا دونه خرما و یه لیوان آب میومد تو اتاقم.برق روشن نمیکرد چون میدونست دوس ندارم کسی اشکمو ببینه.تا دوتا خرمارو نمیذاشتم دهنم نمیرفت بیرون.
همین الان که دارم این متنو مینویسم بلوزی که همون سال داییم برای تولدم بهم هدیه داده بود تنمه.تمام قلبای روش پاک شدن و ۲جاش هم سوراخ اما هنوز وقتی میرم سر کمد لباسام جز انتخابای اولمه.
۱۰ دی اون سال داییم نبود اما کادوی تولدش بود.کادویی که هیچوقت زن داییم بهم نداد
مرگ دایی مهدی اولین رویارویی تلخ و دردناک من با مرگ بود
مرگی که روزی سراغ خودمم میاد
میدونین همه حرفم اینه ۱۸سال دایی دار بودن خیلی کمه،کاش یه کم بیشتر بود

۹۷/۰۱/۰۴
مریــــ ـــــم

کامنتدونی  (۲۱)

۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۲۱ آقای سر به هوا :)
تسلیت:(
جوابِ مریم:)
ممنونم
اما نمیدونم با گذشت حدود ۶سال بازم میشه گفت تسلیت یا نه
😳😳
عزیزمم خدا صبرت بده ...
خدا رحمتشون کنه الهی ⚘

میدونم چی میکشی و چی میگی
با کمال وجود درک میکنم این غم ات رو.
منو تو این غم ات شریک بدون.
دور از جونت ایشالا ۱۲۰ سال عمر برکت داشته باشی این حرفا رو نزن حداقل جلوی ما نزن

منم همیشه به خودم میگم کاش اگر مادر نبود حداقل داییم می موند و نمیرفت تمام امیدمون خیلی زوددد پر کشید و رفت...
جوابِ مریم:)
مرگ قصه ی غم انگیزیه واران
من سعی میکنم خیلی کم یاد داییم بیوفتم
یادش منو اذیت میکنه .اما بعضی وقتا ادم دلش میخواد خودآزاری داشته باشه
دقیقا امشب دچار همین مرحله شدم
خدا مامانتو رحمت کنه و باباتو واست نگه داره واران
نوشته ی دردناکی بود وقتی سعی کردم خودمو واسه چن ثانیه بذارم جات.
یه عالمه صبر برات آرزو دارم
جوابِ مریم:)
ممنونم
دیدی آدم به مرگ دایی هم حسادت کنه؟؟!
اینقدر از اون دوتا آدمی که مادر و پدرش با مادر پدر مامانم یکیه محبت ندیدم فک کنم اگه یه روزی مُردن هم برام مهم نباشه و شاید فوقش دلم برا مامانم بسوزه که ته دلش غصه دار آدمیه که باید برادر میبود ولی....
مرگ سخته ولی حقه..
خدا داییت رو رحمت کنه.
جوابِ مریم:)
ممنونم هلما جان
متاسفم که مزه خوب داشتن دایی خوبو ازت دریغ کردن
نمیدونم چیشد که امشب وب مریمی که فقط صبحا پست میذاره رو چک کردم و دیدم پست گذاشته:/ چه عجب واقعا!
یه وقتایی یه دردایی هیچوقت کهنه نمیشن،تسلیت میگم،آدمای خوب زود میرن بهشت:)
جوابِ مریم:)
میدونی این روزا تایم خوابم ریخته بهم
شبا بیدارم روزا میخوابم
:))
سلام
روحشون شاد
بنظرتون برای اینکه ما هم یه دایی مهدی خوب باشیم برای بچه خواهرمون چه کارایی باید انجام بدیم؟
جوابِ مریم:)
ممنونم
باید عاشق خواهرزادتون باشین
باهم پلستیشن بازی کنین
باهم فیلم ببینید
و باهم پنشنبه شبا برین از این ساندویچ کثیفا بخورین

۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۰ علیرضا امیدیان نسب
هعی شاید تو مرگ دایی نتونم درکتون کنم
اما من 6 سالگی فوت مادربزرگمو دیدم جلو من جون داد
پدر بزرگمم اصلا ندیدمش
عمم که وقتی 6 سالش بود مرد:((((
جوابِ مریم:)
درک مفهوم مرگ تو سن 6سالگی با 18سالگی زمین تا اسمئن فرق میکنه
خدا رحمتشون کنه
۰۴ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۲ پشمآلِ پشمآلو
عزیزم .. بضی حسا دردناکن ولی عزیزن .. یه مزه گسه از زندگی
جوابِ مریم:)
دقیقا همینطوره
تسلیت میگم:(
از دست دادن عزیزان دور و نزدیک سخته و خیلی سخته:(
و اینکه یه یادگاری ازش داشته باشی و اون یادگاری رو ببینی، یه لحظه گریه ات میگیره:(
دلیل مرگ دایتون چی بود؟
جوابِ مریم:)
تصادف بود
داشتن برای شام میومدن خونمون
بدتر از همه اون دلتنگیه... یبار دیگه ببینمیش، یبار دیگه باهاش حرف بزنی...
جوابِ مریم:)
دقیقا
حتی یه بار دیگه دیدن رفتارای خاصش که تورو عصبانی میکرد
داییِ من هادی بود... ۱۸ ساله بود که رفت...
جوابِ مریم:)
خدا رحمتشون کنه
دایی داشتن خیلی چیز خوبیه
خدا رحمتشون کنه
جوابِ مریم:)
ممنونم
۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۴ علیرضا امیدیان نسب
درسته اما من هنوز صحنش جلو چشمه
جوابِ مریم:)
بله.ببخشید.حواسم نبود که صحنه فوتشونو دیدین

18 سال که خوبه من فقط 13 سال داشتم-__-
جوابِ مریم:)
هنوز اگه ۱۳سالم بود خیلی بهتر بود
تعداد خاطراتم کمتر بود
یه زخمایی هستن که هرچه بیشتر میگذره تازه تر میشن
جوابِ مریم:)
میدونی تازه تر نمیشه 
اما انگار برای همیشه یه قسمت از قلبت خاموش شده
تلخ..
ولی قانون دنیا همینه،هییی
از دست دادن
جوابِ مریم:)
اوهوم

تسلیت میگم خیلی
جوابِ مریم:)
ممنونم
تو از این پست غمگین ها که اشک ادمو در بیاره هم می‌نویسی؟ :(
خدا رحمتشون کنه.
جوابِ مریم:)
تواناییهام زیاده
:))
خدا بیامرزه دایی مهدی رو
ولی من دلیل این ناراحت شدن شما از یادآوری خاطراتشون رو نمیفهمم خدا خودش میگه آ کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون و باید به این آیه یقین پیدا کنی چون یه نعمتی رو یه روزی میده و یه روزی هم میگیره
ماها تو طول عمرمون چه بخواییم چه نخواییم با مرگ عزیزان روبرو خواهیم شد و باید نگاهمون رو به این اتفاق وسیعتر بکنیم نمیگم بیتفاوت باشیم ولی یه مقدار ظرفیت پذیرشمون رو باید بالا ببریم
من بشخصه هر وقت خیلی ناراحت باشم میرم بهشت زهرا یه خورده با بابا درددل میکنم حالم بهتر میشه از این منظر به بهشت زهرا نگاه کننین
روحشون شاد
جوابِ مریم:)
هنوز به اون درجه نرسیدم که نگاه والدنیا و اخره داشته باشم
:)
به پاراگراف وسطتت عجیب این روزا فکر میکنم
من هروقت بهشت زهرا میرم عجیب غمگین میشم
ممنونم

خدا بیامرزه دایی مهدی رو
ولی من دلیل این ناراحت شدن شما از یادآوری خاطراتشون رو نمیفهمم خدا خودش میگه آ کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون و باید به این آیه یقین پیدا کنی چون یه نعمتی رو یه روزی میده و یه روزی هم میگیره
ماها تو طول عمرمون چه بخواییم چه نخواییم با مرگ عزیزان روبرو خواهیم شد و باید نگاهمون رو به این اتفاق وسیعتر بکنیم نمیگم بیتفاوت باشیم ولی یه مقدار ظرفیت پذیرشمون رو باید بالا ببریم
من بشخصه هر وقت خیلی ناراحت باشم میرم بهشت زهرا یه خورده با بابا درددل میکنم حالم بهتر میشه از این منظر به بهشت زهرا نگاه کننین
روحشون شاد
۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۵ محمد روشنیان
من گاها تو آرامگاه ساعت‌ها میشینم و به روزی که خودم باید اونجا بخوابم فکر می‌کنم
آرامشی که در آرامستان‌ها هست وصف ناپذیره
جوابِ مریم:)
خیلی روز عجیبیه
دوس ندارم برسه اما کنجکاوم بدونم چه شکلیه

در نظربازی ما بیخبران حیرانند!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">