خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

علی و جواد

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ

نوجوون که بودم شب های زیادی رو با جواد به درددل میشستیم
فاصله۹ساله بین منو علی باعث شده بود یه حریم بینمون ایجاد شه
با ورود من به سن جوونی این حریم شکسته شد و این دفه شب نشینی هام با علی ادامه پیدا کرد
حرف زدن با علی و جواد از یه جایی به بعد برام خسته کننده بود
همیشه براشون شنونده بودم
جوادو بهتر میفهمیدم
علی انرژی بیشتری میخواست
بعضی وقتا که ۳تایی میشدیم راحت تر بود برام
به جواد میگفتم،جواد به علی میگفت
علی به جواد میگفت
جواد به من میگفت
الان که بزرگ شدیم جواد دیگه ناله نمیکنه
دیگه شکایت نمیکنه
اروم شده
اما علی برعکس
حساس تره،عاطفی تره
علی گریه میکنه اما جواد نه
علی بعض میکنه اما جواد نه
جواد همچین خودشو شادوشنگول میگیره که آدم بیشتر غصش میگیره
۸سالم که بود فکرمیکردم این از شیطنت علی و جواده
میفهمن اما به روی خودشون نمیارن
بعضی وقتا که تنها بودیم میرفتم پشت سرشون و میگفتم جواد من بودم که مثلا دیشب آب ریختم رو کتابات یا مثلا علی سوییچ موتورتو من برداشتم
درسته هیچ عکس العملی نمیدیدم اما ناامید هم نشدم
۱۰سالم که شد همش فکرمیکرد جواد و علی قراره خوب شن
قراره یه روز یهوووو این اتفاق بیوفته
همش خودمو آماده میکردم برای اون روز
که مثلا باید چیکار کنم
دیگه یادم نیست
تا الان
که ۲۲سالمه
نه دیگه معتقدم دارن شوخی میکنن و نه منتظر اون روزم

الان فقط غمشونو با خودم یدک میکشم
همین

۹۷/۰۱/۱۱
مریــــ ـــــم

کامنتدونی  (۰)

هیشکی هنوز نظر نداده!

در نظربازی ما بیخبران حیرانند!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">