خورشید شب

خورشید شب

هر انسانی به خاطر همه کارهای بدی که انجام نداده است درستکار است...

طبقه بندی موضوعی

لطفا تو سینما تخمه نخورییییییییین :|

چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۱۶ ب.ظ

امروز عصر قرار شد بهارنارنجُ ببینم
قرارمون ۵دقیقه به ۴ در سینما آسیا بود
با هزارتا التماس و قول دادن به شیهانم اجازه داد ۳:۴۵دقیقه برم
رکورد سریع ترین زنان لباس پوشو زدم
همون حین یه ذره کرمم زدم که بهتر بنظر بیام
تا کنار اتوبوسا دوییدم و به راننده التمااااس کردم که راه بیوفته
دعوام کرد که چرا زودتر نیمد و با تاکسی نمیرم
حوصله توضیح دادن برای اونو دیگه نداشتم فقط مثل خر شرک(گربه شرک؟؟) نگاش کردم
دلش بحالم سوخت و راه افتاد
اصلا دوست نداشتم اولین دیدارمونو دیر برسم
هیجان داشتم

هیجان اولین دیدار بلاگری

میدونستم قراره برای همیشه تو ذهنم به عنوان یه خاطره خوب ثبت شه
از اتوبوس که پریدم پایین ساعتم ۴:۳دقیقه رو نشون میداد

بهارنارنج با دوتا بلیط یه گوشه وایساده بود
حسم بهم گفت خودشه
بهش لبخند زدم بهم لبخند زد
دیگه وقت نبود
یه سلام کردیمو رفتیم داخل
از به وقت شام نگم که هنوز غمش باهام مونده
از یک طرف حالم خوب شد از دیدن همچین فیلم خوبی از طرف دیگه هر لحظه که صحنه آخر فیلم میاد جلو چشام دلم میخواد بشینمو زار بزنم
یه طور تلخی حالمو خوب کرد
میتونم بگم تنها فیلمی بود که حواس منو از صدای تخمه شکستن آدمای دورو برم پرت میکرد
از سالن که اومدیم بیرون همش سعی میکردم زیر چشمی بهارنارنج آنالیز کنم
با تصورتام کلی فرق داشت
خیلی قشنگتر خیلی خانوم تر و خیلی باوقار تر
یه مسیر طولانی باهم قدم زدیم
حرف زدیم از گذشته از خونواده هامون از آدمی که هستیم از آدمی که میخوایم بشیم از غصه هامون و تجربه هامون و از شماها
سمیرا از دیدارای بلاگیش گفتو من از حسم به ۹۷
یه پرافه شکلات و یه کرافه پاچینو (سمیرا درست گفتم؟؟ :)))))) هم زدیم که غم به وقت شام و بشوره و ببره
خود کافه چیه هم نمیتونست تلفظشون کنه
اسماشون سخت بود اما خودشون انگار از بهشت اومده بودن
اگه به من بود اسمشونو میذاشتم یخ شکلاتی یا شیر یخ شکلاتی شاید هم شکلات یخی
چیه این اسما آدما میگرخه میبینتشون
البته کرافه پاچینو رو تست نکردم
هی سعی کردم از مال سمیرارو یه ناخونک بزنم اما روح خبیث درونم میگفت مرییییم اون عارفست که دستتو تا آرنج میکنی تو غذاشو بستنیش هیچی نمیگه،زشته،یه ذره کلاس کارو حفظ کن
اگه مهمون براشون نرسیده بود ما هنوز گرم حرف زدن بودیم
نمیدونم چرا فکرمیکردم بچه های بلاگر باید یه جور عجیب غریبی باشن،مثل آدم فضایی ها
سمیرا دوتادست دوتا پا و دوتا چشم داشت
دقیقا مثل همه ی آدمای اطرافم
سمیرا گلوم داره درد میکنه،توهم؟!
عکسه نمیاد

لج کرده

:|
یادم رفت بگم منو سمیرا خیلی دوست داشتیم به دورهمی سینماروی بلاگرانه برسیم.اما نشد.همیشه دیدن آدمای جدید و دوست شدن باهاشون برام لذت بخش بوده.امیدوارم یه روزی همتونو ببینم و ساعت ها حرف بزنیم


موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۵
مریــــ ـــــم

نظرات  (۳۸)

۱۵ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۲۲ پشمآلِ پشمآلو
میبینم کــــه رفتی پول ابلیمو رو زدی زمین رفتی کافه:))
اقا بلاگریا موجود فضایین دیگه .. من الا نکته انحرافی سمیرا رو پیدا کردم! دو تا دس داره درست .. دوتا پا داره درست .. دوتا چش داره درست .. آمممماااااا در این توصیف نشون میده سمیرا دماغ چی؟ ندارهههههه:دی
پاسخ:
:))))))
دیگه چه کنیم
نیاز بود یه چی بخوریم تا غمشو بشوره و ببره
:دی
عاشقتم
نه دماغ نداشت دهنم نداشت

دماغ و دهن یه گردو هم داشت ؟:))
سمیرا واقعا دختر و رفیق خوبی است :))
توام خوبی :)

@سمیرا
خدایی جوگیر نشو لطفا:)



@مریم
سیر خور هستی ؟:)


در مورد شماها حرف زدی ما هم جزشون بودیم ؟:)


لابد سمیرا در مورد من و محبوبه و آقاگل حرف زده :)


من همچنان دوست دارم سمیرا رو دوباره ببینم :)
از بس این بشر ماهه البته اگر جوگیر نشه :)))))


البته تو رو هم ببینم خوشحال میشم کجا نمیدونم ؟!:)

سلام

عکسه میاد فقط احتمالا یا اینترنتت زیاد نیست یا فایل هات زیاد شده :)
پاسخ:
:))))
دقیقا
من تصورم از شمارو بهش گفتم و اون گفت تا چه اندازه درست گفتم
قراره بیای کاشان کرمون دیگه
سیر خور ینی چی؟؟!
:|
بیاباهم قراربلاگری بذاریم
یهودیدی من همون آدم فضایی ام فقط تاحالابهم دقت نکردی
پاسخ:
تو که یه آدم فضایی درون داری
مطمعنم
عصن مشخصه از یه کره دیگه اومدی زمین
:))موجود فضایی؟
گلوم نه اما انقدر این چندروز کار روسرمه کمرم درد میکنه:|

خب میگفتی بابا من مشکل ندارم کسی به غذام ناخنک بزنه:))البته بستگی به شخصشم داره:دی


@واران
چون گفتی جوگیر نشو نمیگم خودم میدونم:|میگم مرسی که حقیقت گفتی😜
پاسخ:
همش فکر میکردم باید خیلییی متفاوت باشن بچه های بلاگر
:)))
گرچه متفاوتین،اما نه تو ظاهر
خجالت کشیدم به واقع
:دی

سلام :)

دوستی و قرار بلاگریتون پایدار :)
پاسخ:
امیدوارم اگه قراره بلاگرای دیگه ای هم ببینم به خوبی سمیرا باشن

راستی کنجکاو بودی راجع به بهارنارنج خوندی؟:|
پس من جاهایی که تو نگفتی میگم:دی
پاسخ:
اره خوندم
برام جالب بود
عالی بود
:)))
وای نه سمیرا اصن حساس نیست ^__^
یکی از شبای قدر که تو حرم همو دیدیم یه ساندویچ نون وپنیر و سبزی و خرما از خونه درست کردم و بردم تا نیمه های شب بخورم. الان موندم چرا دو تا درست نکرده بودم؟ :/
خلاصه از کیفم در آوردم و بهش تعارف زدم و در کمال ناباوری تو همون تعارف اول باهاش نصف کردم و خوردیم! یه آب هم مشترکا خوردیم حالا یادم نیست که اون از بطری من خورد یا من از بطری اون یا اون از لیوان من خورد یا من از لیوان اون :| خلاصه اینجوریا... جالبه که جفتمونم اصن بد دل و حساس نبودیم به این موضوع :دی

پاسخ:
حیف شد پس
پوکوپاچینیرو از دست دادم
:)))))
ادم بچسبی بود
خوشم اومد ازش تو نگاه اول
جدی؟چرا حالا؟
دوست داشتم فضایی بودم
پاسخ:
:))
خاصی عزیزم
خاص
ایشاالله زندگی بعدی
یعنی یه بُرّ کرمونی ریختین دور هم هی قرار وبلاگی میذارین
انصافه؟؟؟؟ :) :/
کامنت پشمتل پشمالو: دماغ نداشت 😂😂😂 آقا منم می خوام
فیام را دوست داشتم گرچه انتقاد هم داشتم
پاسخ:
:))))
من اولین بارم بود عامو
اره بنظرم دلیلی نداشت که دست باباشو نگرفت
:|
خب مریم کی همو ببینیم؟! :دی
پاسخ:
:)))
عاغا من همیشه آماده قرار بلاگیم
به قول نادری دست ازسرمون بکش
زندگی بعدی که درختم
شایدم زندگی قبلی درخت بودم
پاسخ:
عارفه درخت خیلی خزه
خب الان مث درخت میمونیم
همش چسبیدیم به یه جا
با توجه به درخواست بهار نارنج اومدم بخونم از بس شیرین و روان نوشتین با کمال افتخار و با اجازه دنبال شدین !
پاسخ:
خواهش میکنم
مریم درخت خیلی خوبه
اون کبوتربودنه که خیلی خزه
دیگه همه میخوان کبوترباشن
خوبه که
سفربایدازدرون آغازبشه دخترم
پاسخ:
حالا چون همه میخوان کبوتر شن من خودمو از نعمت پرواز محروم کنم؟
هرگز
پس سفرتو از درون‌ آغاز کن :/
آغاکی گفت محروم کن
فقط به درخت توهین نکن
شماکبوترشوبیالونه بسازروشاخه های ما
شروع کردم دخترم
پاسخ:
:|
حالا فکرامو میکنم
بستگی داره درخت چی باشی
حس خوبیه دیدار بلاگی:)
پاسخ:
اوهوم
خیلی
اولش غریبه
بعدش انگار سالها میشناسیش
رات نمیدم:)
پاسخ:
مگه دست توعه
:|
دیدار وبلاگی حس جالبیه:)
خوشحالم که بهت خوش گذشته:)
پاسخ:
ممنونم قشنگه
یاد قرار وبلاگیم با یکی از دوستان بلاگفایی افتادم اسم دوست عزیزم نسیم بود یکی از عزیزترین بلاگرای بود که فوق العاده دوستش دارم و الانم دارم .که البته الان هیج جا جز اینستا نمی نویسه .(البته من اینستا ندارم و گاهی اگر وصل میکنم فقط بخاطر دیدن نوشته های با ارزش اونه )
ولی قبل اینکه ببینمش جالبه بدونی اونو تو عالم خواب دیدم که لباس احرام تنش بود و دوست نداشت بره مکه !
و باقی موارد که بمحض اینکه براش خوابمو تعریف کردم و قیافه شو تو خوابم دیدم عکسشو نشونم داد و گفت که خوابم حقیقت داره و الی آخر.
بعد کم کم رفیق رفیق شدیم که چند سال پیش به عشق دیدن نسیم رفتم شهرشون و دیدمش :)
یادش بخیر سنگ تموم گذاشت.
مامانش دعوتم کرد ولی گفتم ایشالا دفعات بعد :)
الان سالهاست رفیقیم .(بزنین به تخته :دی )
یه رفیقی که اگر تا حالا نبود شاید خیلی روزا من کم میاوردم.
ایشالا عروس بشه قراره اون بیاد شهرمون و احتمالا منم برم مراسم عروسیش :)


امیدوارم دوستی هامون مستدام بمونه الهی :)
نمیگم دوستی هاتون چون همه مون با هم دوستیم :)
و تا باشه این دیدارها باشه :)

بقیه کامنت رو ایشالا فردا میگم :)
پاسخ:
چه جالب
ینی یه دوستی مجازی میتونه اینقد عمیق شه
ایشاالله
:))
این دیدارا اتفاقای باحالیه،گرچه اولا زیاد دوس نداشتم ادمهای واقعی پشت وبلاگارو بببینم،نمیخواستم تصوراتم بهم بریزه،اما با دیدن سمیرا ترغیب شدم باز به دیدارای بیشتر
نه من انتقادم به صحنه آخر فیلم نبود‌
داداشم میگه اگه می پرید هواپیما را چجوری منفجر می کرد؟ برد اون بیسیم بمب زیاد نبوده
پاسخ:
اینم هست
:|
یه چیز دیگه هم که بود 
همش توقع داشتم مدافع حرف ببینم.ینی صرفا داستان روی مدافعان حرم بچرخه.اما این اتفاق نیوفتاد
حسابی خوش گذشته 😎
پاسخ:
بله بله
۱۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۴۳ آقای سر به هوا :)
نمیدونم کی بود ولی تو یه وب دیدم طرف با ۴-۵بلاگر دیگه رفته بود کوه و و دشت !!!!
خلاصه که سال ۹۷ خفن شروع کردی:)

من برم چون سفینه امده دنبالم دیر میشه:))
پاسخ:
فکر کنم حاج مهدی اینا بودن
:))))
برو برو 
:دی
ایشالا همیشه به گشت وگذار
سمیرا خانم میگقت شما موقع فیلم فس فس میکردید من اینطور برداشت کردم که حسابی گریه کردید
فیلمایی که اشک آدمو در بیارن فیلمای خوبین
پس تا اینجای کار متوجه شدیم که کرمان دو تا بلاگر داره که همدیگه رو از نزدیک دیدن
پاسخ:
فش فش
:|
دقیقا
از نظر من کتاب و فیلمی خوبه که اشکتو در بیاره
درست متوجه شدید
:))
خیلی دلم می‌خواد به وقت شامو ببینم ولی می‌ترسم اعصابم بترکه :/
عاشق دیدار وبلاگیم خیلی خوبه... ولی همیشه تصورم نسبت به آدما از خود واقعی شون بهتره نمی دونم این بده یا خوب...
پاسخ:
دقیقا
سمیرا رو به بدترین شکل ممکن تو ذهنم تصور کردم تا وقتی دیدمش تو ذوقم نخوره
اما از تصور خوبی که قبلا بهش داشتم هم بهتر بود
واسه همین کلی کیف کردم
منم آدم فضایی ام ها!
درواقع من یکی از قمرهای سیاره مشتری محسوب میشم!!


من هنوز هیچ دیدار بلاگانه ای نداشته ام :/
پاسخ:
خودم میام کاشون میبینمت
:))
ایشالله بار بعدی
ناخنک زدن به نوشیدنی بهارنارنج رو میگم :)
پاسخ:
بلند بگو ایشاالله
:دی
ایوووول
ایشالا خوش باشین ننه:))
پاسخ:
:))
گفتیم نمیشه بچه های تهران دور همی داشته باشن ما کرمونیا نداشته باشیم

اره اونا خیلی خوش بحالشون میشه خووووب کاری کردین:دی

راستی چیکار میکنی با کنکوووووور
پاسخ:
:)))
حله
ثبت نامو کردم
فقط مونده خریدن کتابا و خوندنشون
:|

:))))

منم فقط تو کانال چک میکتم چند روز دیگه مونده:))
حیف سی و شش و پونصده ثبت نام:)))
پاسخ:
واقعا
میشد باهاش پیتزا ایتالیایی زد بر بدن
:|
جدی بیایی ها، من با افتخار درخدمتتم
راستی منم یه دوست کرمانی دارم، اسمش افسانه اس، البته بعد ازدواجش رفته بم
پاسخ:
خدا بخواد میام
امیدوام خدا بخواد
:))
منم میخوام :(
پاسخ:
:|
کوپوفروپاچینو؟؟؟
نه دیدار وبلاگی :(
پاسخ:
:)))
کوپوفوکاپوچینو بهتره هااا
مریم منو به اون کوپوفاچینو فروختی؟؟؟:|
!😒😒😒
😁
پاسخ:
:))))))
عععع
نمیدونستم میبینی
والا حتما یه چی دیگه مینوشتم
من تا حالا نداشتم از این دیدار ها .
من سینما تابسون رفتم توی ایران کسی تخمه نمی شکوند :|
الان مردم با فرهنگ شدن . اولا اگر بخوان چیزی بخورن از داخل سینما می خرن توی ظروف مخصوصش که صدا هم نداره .
همه جای دنیا اینطوریه که پاپ کرن رو توی سینما میگیرن به خاطر اینکه نویز اضافه نداشته باشه .
ولی قدیما یادمه طرف با بچه نوزاد می اومد تو سینما و بچه هم ونگ ونگ و انقدر شعور نداشت بره بیرون و مردمم تذکر می دادن میگفت پول بلیط دادم ..
دیدار وبلاگی هم که خوش گذشته دیگه نمی تونم بگم امیدوارم خوش گذشته باشه .
پاسخ:
نمیدونم چی بگم
هربار که سینما رفتم حداقل یک نقر بوده که تخمه بشکنه و چندیدن نفر که خوراکی صدادار بخورن
امیدوارم نمیرم و همچین روزی رو ببینم
اخه اسمشم درست نمیگی دلم خوش باشه فروختیم به یه چی که بشناسی:)))😁😁
پاسخ:
مهم باطن قضیست نه ظاهر
:)))
عاقا خوش بحالتون:)) خیلی لذت بخشههههه:((
پاسخ:
قسمتت
:|
خیلی وقت بود. که با نوشته ای بلند قهقه نزدم
ممنون
تا باشد از این دیدارها
:)
پاسخ:
خداروشکر
بله بله
:)
اولین دیدار وبلاگی مریم *__*
اولین ها خیلی ناب و خالصن، اصلا یه حس و حتی شوک خاصی داره، گیج بازی های باحال :)
دیدار منو نرگس یه راز داره که احتمالا میشه پست بعدیم، اونو وقتی خوندی برا یه نکته اش خودتو سرزنش میکنی.
پاسخ:
اره
الان که بهش فکرمیکنم یادم میاد چه چیزایی پیش خودم قرار گذاشته بودم به سمیرا بگم ولی یادم رفت
بسکه هیجان زده بودم
بگو
کنجکاو شدم
حداقل زود بذار
دقیقا همینه آدم یادش میره و هیچ اتفاق پیش بینی شده ای رخ نمیده. :)
شب میذارم.
پاسخ:
کیفش به همونه اونجوری تو فکرشو میکردی پیش نمیره
متشکرم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">