خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

این پست حاوی هیچگونه محتوایی نیست!

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۵۷ ب.ظ

هیچکدوم از‌ماها آدمِ روزِ قبل ،ماهِ قبل و سالِ قبل نیستیم
امروز کرمان مسابقات کشوری یو اف کی برگذار شد
ساعتای یک رفتم پیش بچه ها
بهشون امیدواری دادم
کُچ دوتا از نونهالامون شدم
با مربیم جدولُ مرور کردیم
و کمک کردم به هانیه که گرم کنه
هنوز مسابقه ی بزرگسالانمون شروع نشده بود که از سالن( همون سالنی که آخرین بار با بینی شکسته ازش اومدم بیرون) زدم بیرون
تپ سی امروزِ کرمان مجانی بود
دلم میخواست ماشین بگیرم برم صاحب الزمون
ولی قدم زنون رفتم سمت سینماها
خواستم تنگه ی ابوقریب رو ببینم که متاسفانه سانس اولش ۴نیم بود
بعضی وقتا درد بدی از بینیم شروع میشه و تو جمجمم میپیچه
نشستم روی نیمکتِ کنار سینما تا دردم آروم تر شه
دلم خواست گریه کنم
اما ترسیدم از اینکه ریملم بریزه
بلند شدم و رفتم تو یه فروشگاه
اخرین باری که پامو اونجا گذاشته بودم یادم نیست ولی فکرنکنم از ۶ماه تجاوز کنه
چقد قیمتا بالا رفتن!یاعلی
پشیمون شدم
همون تپ سی رایگانو گرفتم و برگشتم خونه
توراه خونه به شدت هوس فالوده کردم
داشتم فکرمیکردم کاش تپ سی غذا و خوراکی مجانی هدیه میداد
به سمیرا پی ام دادم اگه فالوده میدین من بیام
گفت فقط چایی میدن
منم تصمیم گرفتم برم چایی بخورم ببینم واقعا مست میشم یااونا یه چیزی زدن!
۲۳ شهریور تاریخی بود که از ۴ماه قبل فکرمیکردم روزیه که من روی سکوی اولش وایمیستم و ازم عکس میگیرن
اما متاسفانه همون ثانیه هایی که بچه ها برای مدال میجنگیدن من مشغول متر‌کردن خیابونا بودم و خودم از خودم عکس میگرفتم


۹۷/۰۶/۲۳
مریــــ ـــــم

کامنتدونی  (۱۱)

فقط عکس را دیدم و حس کردم خواستی با اون عکس توی آسانسورت مقایسه ات کنیم
جوابِ مریم:)
بعد نتیجش چی بشه؟!
مامانم یه ضرب مثل خوبی همیشه به کار میبره که یادم رفته
ولی چیز خوبی بود
نه که پست‌های قبلیت ر صرف اثبات فرضیه‌های علمی و بحث پیرامون اتفاقات و تنش‌های خاورمیانه و علل سقوط سهام نفت برنت میکردی :/ :)))

از اون اتفاق و شکست گذشتی یا هنوز همونجا واستادی؟! مهم اینه که ازش بگذری و آماده شی واسه اتفاقات جدید فرزندم :/
جوابِ مریم:)
من همیشه خودمو یکی از بزرگترین تولیدکنندگان محتوا تو بیان میدیدم
:دی
دارم جون میکنم بگذرم.یه چیز خیلی عجیب منو وصل کرده به اون روز
نمیدونم
سخت در اشتباهی :/ زرد نویسِ نوکیسه‌ی قلم‌فروخته :/ :))))

زیاد بهش فکر میکنی. به مسائل و اتفاقات مربوط بهش. به احتمالاتش. باید ازش رد بشی. تو گذشته خبری نیست جز افسردگی و درگیری ذهنی :/ تهش هم یا معتاد میشی یا از چاقی مفرط میترکی :/ :)))


عکس ر از دور گرفتی شکمت دیده نشه؟ بازم سخت در اشتباهی :))))))
جوابِ مریم:)
بذار اونقد بهش فکرکنم تا جونم درآد!
نه!دادم تو شکممو
:|

برگزار درست نیست احیانا ؟:دی
چون پستت حاوی هیچگونه محتوایی نیست گفتم ها :دی


سلام

برای درد بینی ات حتما حتما یه سر بزن به دکترت و بهش بگو و لطفا پشت گوش ننداز به عنوان یه خواهر بزرگتر بهت دستور میدم اصلا :)))
گفتی فالوده دلم خواست :|:)
الان کی جوابگو است ؟ تابستون امسال اولین تابستونی است که بسمت فالوده نرفتم :|:))

چایی هم نوش جان دختر کرمونی ؛)

سمیرا چطور بود حالش خوب بود ؟:))
خودش که نمیگه حالش چه شکلیه :)



جوابِ مریم:)
ز یا ذ مسئله اینست!
دوشنبه عصر نوبت دکتر دارم
قربونت برم!
نشسته کنارم!حالشم خوبه!
مراسم تموم شد!دیر رسیدم!اما چایی رو خوردم!
سلام!
۲۳ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۷ آقای سر به هوا :)
فقط تد!
جوابِ مریم:)
فقط سید علی خامنه ای!
من نمیگم که باید تلاش کنی که از اون روز بگذری و ردش کنی اون اتفاق رو. قطعا اتفاق بدی بوده توی 23 سالگیت و تو حق داری براش سوگواری کنی. به نظرم زمانش که طی بشه خودت رهاش میکنی. هیچی زودتر از موعد تموم نمیشه. خودمم خیلی وقت ها بی ربط سنجاق شدم به خیلی چیزها
جوابِ مریم:)
تمام مدت در تلاشم که حکمتی براش پیداکنم!
ممنونم نسرین
۲۳ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۱ بهارنارنج :)
چقدرم که منو تو حس گرفتیم😁😂
:|

کلمپه خوردی من تو این چهارشب نصیبم نشد:|
جوابِ مریم:)
 خیلی تلاش کردم
ولی تو نمیذاشتی :دی
من اصلا کلمپه ای ندیدم!
سال بعد
جوابِ مریم:)
سال بعد چی؟!
قیمتا میکشه پایین؟؟
همیشه سعی کن نقاط مثبت خودتو ببینی اینجوری کائنات بهت انرژی میده...همه چی ب ذهن خودت بستگی داره
مریم اینکه دماغت شکسته انتخاب تو نبوده امااینکه انقد مهربون وباحال و بامعرفتی انتخاب خودته ک باید بهش افتخار کنی
نمیدونم چقد حرفام میتونه برات مفید باشه اماازت خاهش میکنم یکم بهشون فک کن.اینا شعار نیستن من اینو تو زندگی خودم قشنگ حس کردم.فقط ب نقاط قوتت متمرکز شو تو یه ادم فوق العاده ای انقد اینو تکرار کن تا ملکه ذهنت بشه اونوقت میبینی چجوری بقیه هم این انرژی رو میگیرن و بهت میگن
جوابِ مریم:)
ممنونم
کائناتم مارو...
میدونی من حرفاتو قبول دارم
خیلی خیلی خیلی خیلی تلاش کردم تو این چند وقت که خودمو از‌اون حالت مسخره بکشم بیرون
و موفق بودم خیلی هم موفق بودم
اما اینکه هنوز شبا از شدت درد ازخواب بیدار میشم
اسمم جز شرکت کننده ها نیست
انگار از باشگاه‌حذف شدم
مسابقه ی لیگ جهانیمو از دست دادم
مسابقه ی کشوریمو
 دردایی که الکی کشیدم
 بخش بزرگی از ارزوهام از بین‌رفته‌انگار
اون همه‌تلاشم‌از بین‌رفت
فقط بخاطر بینیم
و از طرفی مربیم در حقم‌نامردی کرد
سختم‌شده
فراموش کردن
گذشتن سختم شده
ولی میگذره
میگذرم
فراموش میکنم
ای بابا چقدر یه مسئله رو واسه خودت بزرگش کردی هزارهزارتا از این مشکلات و سختیا و اتفاقای جورواجور قراره تو زندگیمون بیوفته اگه قرار باشه واسه هر کدومشون اینهمه آه و ناله کنیم و دنبال چراییش بگردیم که زندگیمون به فاک فنا میره
خودتو جمع و جور کن دختر ، ناسلامتی تو رزمی کاری از تو بعیده

این عکس هم صرفا جهت تاکید من" لاغرم گامبو خودتونید" گرفته شده و ارزش دیگری ندارد:)))
جوابِ مریم:)
خب تاحدودی باهات موافقم
بعد این اتفاق دیوانه‌شدم
چندوقت پیش حدیثی از امام علی خوندم که خیلی خفن‌طور بود
یادم نیست دقیق چی بود 
ولی مفهومش این بود زیادی هم خودتونو امیدوار‌نکنین که تهش میشین مثل من(خودم!)
۱۰امتیاز نکته ی عکسو گرفتی :دی

اون اتفاق قرار نیست تمام موقعیتای بعدیتو ازت بگیره باباع. :))) می‌گذره.
تُک ابروتم ملوسه اصن :))
جوابِ مریم:)
بلی بلی فرزند قشنگم!
:)
بعد مدتها اوضاعشون یکم خوب شده و خوشحالم :دی

در نظربازی ما بیخبران حیرانند!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">