خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی

دوازدهم!

دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۸ ب.ظ

اتاق عمل
اتاق‌عمل سبز رنگه
نمیدونم چرا
و نپرسیدم چرا
اینقد ترسیده بودم و اینقد استرس داشتم که حتی دیگه‌برام مهم نبود کلاه آبی رنگ پلاستیکی که سرم‌گذاشته بودم از‌روی سرم افتاده و موهایی که مامانم بعد نماز صبح بافته بود افتادن پایین
نگام به پام‌افتاد
به قول عارفه مثل کاسه ی دسشویی شده بود درست مثل روز مسابقه!
یکی از آدمایی که تو اتاق عمل بود و منو یاد بابام مینداخت اومدو دستشو گذاشت رو شونمو گفت چرا گریه میکنی؟ما باید از تو بترسیم نه تو از ما
قبل اینکه بیام اتاق عمل بیرون چهارزانو نشستم روی صندلی
دکتر بیهوشی اومد کنارم و نگاه کرد به پام که با سرعت صد تکونش میدادم
گفت استرس داری؟
کلمو تکون دادم
گفت چرا؟
شونمو انداختم بالا و همزمان اولین قطره ی اشک از گوشه ی چشم راستم ریخت پایین
خندید و شروع کرد از جونیه خودش که رزمی کار بوده برام تعریف کرد
اتاق عملی که همیشه تو فیلما دیده بودم
تو اون لحظه ها با چشام دیدم
پرستار اومد ازم رگ گرفت و از پسرش برام گفت که مثل من دماغش شکسته بود و ۳بار عمل کرده بود و زنده هم بود!
اون لحظه همه تلاش میکردن منو آروم کنن
دکتر بیهوشی که اومد برانولو از دستم کشید بیرون و گفت کی رگ گرفته؟این چه وضع رگ گرفته؟!

و بعد یه جای دیگه از دستمو سوراخ کرد
میخواستم بگم
دست خودتونه
تعارف نکنین
هنوز جای سالم داره
میتونین سوراخ کنین
که دیگه بی هوش شدم
تو ریکاوری که به هوش اومدم
تو یه دالون بودم به سمت جلو حرکت میکردم
گیج و منگ دست پرستار کنارمو گرفتم و گفتم من نمردم؟؟؟
فقط یادمه دستشو کشید و رفت
بعد فهمیدم زنده ام منتها فرشته ی عذاب دورو برم زیادِ
قبلش همش احساس میکردم قراره بمیرم
فکرمیکردم‌زندگیم قراره اینجوری‌تموم شه
تا عارفه یکی زد پس کلمو چندتا فحش نثارم کرد و گفت تا حالا کی با عمل بینی مرده که تو دومیش باشی و فرستادتم تو اتاق عمل،در بسته شد و نتونستم بهش بگم شاید خب من اولیش باشم!

عاطفه چندیدن بار در دوران افسرگی پساعملم بهم دلداری داد و هی قسم میخورد بخدا به پیغمبر به امام 

به دوازده امام 

چهارده معصوم 

پنج تن

 شهدای دشت کربلا

 اسرای دشت کربلا 

شهدای هشت سال دفاع مقدس

 اسراشون

آزادگان 

ایثارگران

 جانبازان

 رفتگان خودمو خودش

 هیچ فرقی نمیبینه

ولی من همچنان مقاومت خرکیمو ادامه میدادم که در آخر هم بهم توپید کاش زیر همون عمل مرده بودم تا از دستم راحت میشد!

دچار دقت کن به ر و ط لطفا!

خب شکرگزاری امروزم هیچ ربطی به متن بالا نداشت!این‌متن رو از تو نوت گوشیم پیدا کردم که همون روزای بعد عمل نوشته بودم و اصلن هم یادم نیست گذاشته بودمش اینجا یانه!

گفتم حالا که امروزم شکرگزاری داره اینطوری ثبتش کنم!

۹۷/۰۸/۰۷
مریــــ ـــــم