خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

لبخند بزن فرزندم یا نیقو کن عامو :)

خورشیدِ شب

مامانم همیشه بهم میگه'مریم تو دیگه‌بزرگ شدی'
من یک مریم هستم که شدیدا در مقابل بزرگ شدن مقاومت میکنه!

طبقه بندی موضوعی
منو زهره از اول دبستان باهم دوست بودیم
راهنمایی دوره ی رویارویی ما با مفاهیم جدیدی بود که به لطف وجود ه.ا ذهن مارو به خودش مشغول کرد
ه.ا هر روز از جنس مخالفی برای ما صحبت میکرد که دل در گروی عشق اون داده بود
بعد یه مدت که 3تایی باهم صمیمی شدیم از منو زهره خواست تا از عشقامون رونمایی کنیم
منو زهره هم که تا اون موقع منقلب شدنو فقط بادیدن خانم عابدی معلم عربیمون تجربه کرده بودیم بعد دوروز مشورت تصمیم گرفتیم یکیو انتخاب کنیم برای دوست داشتن!
زهره م.ح انتخاب کرد و من هرچی تو فامیل نزدیک دنبال یکی گشتم پیدا نکردم که نکردم ،تا بلاخره س.س برگزیده شد. درواقع س.س یکی ار فامیلای دورم میشد که در طول  14سالی که از خدا عمر گرفته بودم شاید 2بار دیده بودمش،حتی قیافش یادم نبود!اما خب رو کم کنی بود دیگه
زهره و ه.ا بعد هر تعطیلات کلی ماجراهای جذاب و دراماتیک عاشقانه برای گفتن داشتن،و اما من صامت گروه 3نفرمون بودم
اگه خدایی نکرده معلمی قطع نخاعی چیزی میشد و  نمیومد اون اخر ماخرای ساعت دوتاشون خیره میشدن به من که از داستانای خودمو و س.س براشون بگم!
خدا و س.س ببخشن منو!
ازاین رمانای عاشقانه مزخرف زیاد میخوندم اون موقع ها
و همینطور ذهن اماده ای داشتم برای خیالبافی در این موارد
دیگه شروع میکردم و علی برکت الله!
زهره و ه.ا ادمای وفاداری بودن
تازمان ازدواجشون تو ذهنشون فقط فقط به همونا فکرمیکردن(گرچه هیچکدومشون ازدواج نکردن با عشقای شاید مزخرف نوجوونیشون)
ه.ا اول دبیرستان رفت یه شهر دیگه
و منو زهره موندیمو دوتا عشق الکی
بعد اینکه ازاون مدرسه برگشتیم شهرخودمون 
اونجا بود که من به زهره اعتراف کردم س.س یه شخصیت خیالی بوده ینی واقعی بوده اما اینی براشون تعریف کردم نبوده!
اول دبیرستان منو زهره فهمیدیم میشه با پسرهم دوست شد!(ینی میخوام بگم همینقد چشم و گوش و دست و پا بسته!)
منو زهره سرمون درد میکرد واسه داستانا عاشقانه و پچ پچای بچه ها پشت سرهم!
یه جورایی سنگ صبور همه بودیم!
ادامه دارد...


۹۶/۰۹/۱۸
مریــــ ـــــم

کامنتدونی  (۳۱)

۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۷ جنابــــــــ دچار
:/ عنوان رو بذار ادامه دارد تا آدم نیاد توش :))
جوابِ مریم:)
اسکار تنبل ترین کاربر بیان میرسد به دچاااار
:/
جوابِ مریم:)
بععله؟!!!
:|
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۱ ام شهرآشوب
خخخخخخ
ازین عشقای درپیت نوجوونی!!! :))))))) 

چطور وجدانت قبول میکرد اون دوتا بدبخت رو سرکار بذاری عایا ؟؟؟؟
جوابِ مریم:)
:)))
خیلی راحت
کلا وجدان خوبی دارم،باهام راه میاد همه جا
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۱ جنابــــــــ دچار
تا متاهل نشدی تعریف کن ماجرا رو :)
جوابِ مریم:)
فکرنکنم به این سرعت
ولیکن من متاهلم بشم ادرس اینجارو بهش نمیدم
:|
ولله
زندگیمو دوس دارم
خخخخخ دوران نوجوونی دوران عجیبیه!
من یکی که از شدت عجیبیش اصلا دوست ندارم بهش برگردم :/
ادامشو منتظریم :))
جوابِ مریم:)
اتفاقا برای من دوران باحالی بود که همش دلم میخواد برگردم بهش
:))
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۲:۰۵ ف.ع ‏ ‏‏ ‏
یعنی فقط منتظر ادامه شم D:
جوابِ مریم:)
من از این ادامه داردها زیاد نوشتم 
اما هیچکدوم به سرانجامی نرسیده

:دی
چاوشی میفرماد 
خیال بافیت بد نیست خیال کن که خواهی رفت
:| خیلی به جا و نکته موشکافانه ای بود
جوابِ مریم:)
درود و سلام خدا براو باد
:))

۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۹ amirhosein kashefi
سلام؛خوشحال میشم وبلاگ منو دنبال کنید
از این لحظه من دنبال کننده ی مطالبتون هستم و خرسند!
جوابِ مریم:)
سلام
چرا اخه؟!
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۲:۵۱ حامد سپهر
ما عنوان که به ذهنمون نمیرسه نیگاه به تلویزیون یا پیامهای تلگرام میکنیم یه حرف قلمبه سلمبه یاد میگیریم میزنین تنگ پستمون:))

عجب دروغگوی خوبی بودی شما یا اینکه اونها باور کننده های خوبی بودن:))
جوابِ مریم:)
بعضی وقتا مغزم واقعا قفل میکنه،
:))
گرچه از لفظ دروغگو بدم میاد ولی معتقدم خوب دروغ میگفتم اون روزا
مشتاقانه منتظر ادامشم:)

کلا خاطراتتو مث یه کتاب طنز بنویس...بنظرم خیلیییی موفقیت آمیزه:)و خیلییییی پر فروش...
جوابِ مریم:)
:)
برو،اخه کی میاد پول بابت خاطرات مسخره من بده
بنظرم خیلییییی جذاب و باحالن...اون خاطره ی من خودم دوست آشغالشمو هروقت یادم میاد کلییییی میخندم:)))
جوابِ مریم:)
:))
دوستای من هروقت ناراحتن و افسرده یادی ازاین دوست اشغال میکنن تا یه هفته شارژ میشن
اینقدی این خاطره بهشون انرژی میده هایپ نمیده
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۳:۳۳ amirhosein kashefi
توضیحی لازم نمیبینم جهت ارائه!
شب خوش!!
جوابِ مریم:)
الان روزه اینجا
:|
اخه چرای من برای اینه وقتی دنبال نکردی چرا میگی دنبال کردی
الان مشکل من سر قضیه دنبال کردن و نکردن نیست ها،چون کلا برام قضیه مهمی نیست
وااااای عاااالی بووووود 
انقدر خندیدم ماهیچه های لپم منقبض شد 
خدا خیرت بده :))))
جوابِ مریم:)
:)))
ای بابا
ماهیچه های لپت همیشه به انقباض
راستی بگو ببینم رو دستتون بین انگشت شست و اشاره حرف اول اسم طرف رو هم مینوشتین؟؟ :)))
جوابِ مریم:)
نه ما از روی انگشت شست دست چپمون اسم طرفو حدس میزدیم
:))
همینقد فالگیر
چندتا حرف اول کلمه های یه جمله ای که فقط خودم میدونم چیه رو سر هم می نویسم بعد چند وقت سعی میکنم یادم بیاد چی بود!؟ :-؟
جوابِ مریم:)
چقد جالب
افرین خلاقیت
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۵:۱۱ آقای سر به هوا(o_0)
منو هنوز چشمام بسته است، همینقدر خوب:)
اون شعرعاشقانه های توی وبم هم ماله اختلالات سرورهای بیانه!
جوابِ مریم:)
برادر چشاتو واکن حداقل با سرنری تو جوب
:))
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۶:۵۵ محمد روشنیان
عنوان پیچیده انتخاب میکنیم که در عین حال ساده باشه!
جوابِ مریم:)
:|
مثلا من الان فهمیدم چی گفتی
...
جوابِ مریم:)
:|
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۷:۵۳ پشمآلِ پشمآلو
من نوجوونیام کلی داستان based on true story داشتم:دی
جوابِ مریم:)
:))
منم خیالبافیامو فاکتور بگیرم اوضام زیادم بد نبود
۱۸ آذر ۹۶ ، ۱۹:۳۳ amirhosein kashefi
معلوم بود اصن مهم نیستاااا!!!!!
ممنونم از موجبات ابتهاج فراهم آمده!

جوابِ مریم:)
به جون دختر همسایمون اگه مهم باشه
بیاواسه منم تعریف کن این خاطرات دروغینتوباس.س یه خرده بخندیم.
جوابِ مریم:)
:))
یادت باشه یکیشو واست تعیف کنم فقط اشک بریزی
یکی از بلاگرا بنام هاژ محمود برای عنوان یکبار دیدم حروف الفبا گذاشته بود :))
بنظرم جالب اومد :))
اگر عنوان نتوستی انتخاب کنی هر روز یک حرف انتخاب و بعد خودبخود  عنوان درست میشه :))


جوابِ مریم:)
عصن مشکل دارم بااین قضیه
:)
حیف دختر همسایتون نیس!؟
جوابِ مریم:)
نه،چون کلا دخترهمسایه ندارم
:دی
برای عنوان میتونی نقطه بذاری!

اول که نوشته بودی س س ترسیدم ولی خداروشکر هیچ فامیل مریم نامی نداریم تو فامیل دور و نزدیک :)))))))))
جوابِ مریم:)
:))))
حالا از کجا معلوم من اسمم واقعا مریم باشه
بیچاره  مسترس.س:)))
جوابِ مریم:)
الان زنو بچه داره.کافیه فقط زنش این پست ببینه
:دی
واییی مریم تو چقد با مزه ای:)))
بیا لپتو بکشممم:دی
جوابِ مریم:)
:))
ندارم متاسفانه.استخون باید بکشی
مگه تو بیابون زندگی کنی همسایه ات دختر نداشته باشه!
فک کنم کپر نشینی!!!
جوابِ مریم:)
خب اگه دقت کنی کپر نشینان مثلا جازمویان هم از هر دوجنس دارن
تو بیابون هم باشم کلا همسایه ندارم چه مذکر چه مونث
:|

:||  
پس به ترسیدن ادامه میدم :)))))
جوابِ مریم:)
:))
موفق باشی
۲۵ آذر ۹۶ ، ۱۵:۳۹ محمد هستم
بزودی عنوان مناسب در این مکان نصب خواهد شد!
جوابِ مریم:)
افرین
این خیلی خوب بود
میگم بیاوادامه بده این داستان وباباجان
میگم خداییش این داستانی که واسه من تعریف کردی هنوزم که بهش فکرمیکنم می خندم.
همه دختراتوجوونیاشون فکرمیکردن همه پسراعاشقشونن
فقط من وتواسکل بودیم.
ولله من یه دوستی راهنمایی داشتم صدتاخواستگارداشت 
دروغ ها
حالاهمشونم یافوتبالیست بودن،یاپزشک،یاهنرمند
یه همچین توهمی 
یادت باشه برات تعریف کنم
فقط من وتواون موقع نمی دونستیم اصلامیشه حتی ازدواج کرد!
جوابِ مریم:)
:|
حالا باز من یه ذره از قوه تخیلم استفاده میکردم 
کلا دخترا تو یه سنی همچین توهماتی میزنن
البته یا منو تو هنوز به اون سن نرسیدیم یا رد کردیم و نفهمیدیم
دعامیکنم نرسیم 
چیه 
متوهم؟!
جوابِ مریم:)
رد کردیم خودمون نفهمیدیم عامو

در نظربازی ما بیخبران حیرانند!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">